تبليغاتX
خانه اي بر فراز آتشفشان
سلام خاص از بيروت
 حزب الله یعنی؛ فکر، برنامه ریزی، دقت

حزب الله یعنی؛ فکر، برنامه ریزی، دقت

 

 

 

 

قبل التحریر:

این مطلب  برای  مرحوم مجله سوره آماده شده بود که در آن چاپ هم شد.با تاسف شدید از آن رو که هنور در بر همان پاشنه می چرخد خواندنی و نو به نظر می رسد.با این توضیح که برخی جابجایی ها در نسبت دادن کلام حقیر و جناب سرمدی صورت پذیرفته بود که سعی بر اصلاح آن ورزیده ام .تا چه قبول افتد و......                                                                         محمد رضا  محمدی نجات 

 

 

اشاره:



سوره: بسم­الله­الرحمن­الرحیم. همزمان با اتفاقاتی که در لبنان و فلسطین می­افتد، این طرف هم چه در ایران و چه در سایر کشورها، شوری در نسلی که مشابه این حرکتها و امواج را در خاطرات شهدا و رزمندگان خوانده و شنید؛ ایجاد شده است و هیجانی به آنها دست داده است که باید یک کاری بکنند. مقیاس کار هم خیلی بزرگ، جهانی و حساس است. از طرفی به همان اندازه که شور و هیجان هست گیجی و سردرگمی هم هست. در این مواقع باید کسانی به میدان بیایند که هم شوق و انگیزه کار دارند و هم تجربه و شناخت. امثال شما در این وضعیت گیج و گنگی می­توانید چراغهایی را روشن کنید. فرصت هم فراهم شده است و باید از ا ین فرصت استفاده کرد. با توجه به تجربه­ای که در محیط لبنان داشتید و نیروهای حزب­الله را می­شناسید و بچه­های داخلی خودمان را هم در جریان کارهایشان هستید چه پیشنهادهایی می­توانید ارائه کنید؟

محمدی نجات: به نظرم این گیجی که شما می­گویید به کسانی که دلشان برای این قضیه می­تپد و می­سوزد برنمی­گردد. چرا که طبیعت­شان است. این سوالها را باید از کسانی پرسید که باید جهت دهی کنند و از این ظرفیت­ها استفاده بکنند. شما باید این سوالات را از مدیران ما بپرسید، از کسانی که در رده­های بالای مسئولیت و مدیریت نظام هستند همین طور مسئولان تعیین کننده استراتژی­های میدانی و مدیران ستادی که خوشبختانه یا متأسفانه تعدادشان کم نیست.

سرمدی: باید به صورت مصداقی بحث کنیم. کجاها باید چه کار بکنیم؟ کی باید چه کار بکند؟ فیلم­سازان؟ نویسندگان؟ شاعران؟ مردم عادی؟ جوانان؟ زنان؟ بچه بسیجی­ها؟ هر کسی بالاخره می­تواند کاری بکند. شما دقیق منظورتان چیست؟

سوره: همه کسانی که اخبار را می­شنوند و به قول معروف بال بال می­زنند که یک کاری بکنند.

محمدی نجات: کدام اخبار را می­شنوند؟ اگر این اخباری که دارند می­شنوند این عکس­العمل­شان است، پس اگر آن چیزهایی که واقعیت دارند را بشنوند چه عکس­العملی نشان خواهند داد؟ آن موقع چه انرژی و موجی ایجاد می­شود؟

سوره: پس یکی از راه حل­ها آن است که آن تصویری که از آنجا ارائه می­شود تصویر کاملتری باشد.....

سرمدی: کسی حزب­الله را نمی­شناسد، این احزابی که در ایران از اسم حزب­الله استفاده کردند شباهتی به حزب­الله لبنان ندارند.یعنی این تصویری که از حزب­الله در ایران است کاملاً متفاوت است. حزب­الله لبنان مجموعه عظیمی است که به نظرم معجزه است که از اصلاح طلب­ترین گروههای ایران اصلاح طلب­تر است و از اصول­گراترین گروههای داخل اصولگراتر است. این جنگ هم جنگی است که همه جانبه است. یک سری از نیروهایشان با سربازان اسرائیلی می­جنگند، این یک بخش جنگ است، در وجوه دیگر هم جنگ ادامه دارد، جنگ رسانه، جنگ روانی، بحث سیاسی و دیپلماتیک، یعنی چندتا جنگ به موازات هم به صورت مستقیم جریان دارد. این که دانشجویان ما مثلاً یک گروه و یک اتوبوس پا می­شوند می­روند به سمت لبنان، یعنی نمی­دانند این جنگ یعنی چه؟ یعنی نمی­دانند که آنجا چه اتفاقی دارد روی می­دهد. همان دانشجویان را از سر مرز برگردانند برای اینکه خود حزب­الله از ایران خواسته بود که اینها را برگردانید. جامعه ما اصلاً حزب­الله را نمی­شناسد، نمی­دانند حزب­الله یعنی چه؟

سوره: پس امروز برای اینکه به راهکاری برسیم که تکلیف خودمان را بدانیم،باید برگردیم حزب­الله را بشناسیم.

سرمدی: الان برای اینکه یک کاری بکنیم، خیلی دیر است. باید از قبل شروع می­کردیم. الان من روزی چندتا تماس دارم از شبکه­های مختلف تلویزیون که «آقا! اگر کار راجع به لبنان داری بیاور ما پخش کنیم!» این یعنی چه؟ این سیدحسن نصر­الله که الان برای همه محبوب شده است 13 سال است که همین جوری است. به کشورهای عربی کاری ندارم چرا در ایران، مردم و رسانه­ها تلاشی نکردند که سید را بشناسند؟

سوره: البته این را مدنظر داشته باشید که رسانه با روز پیش می­رود و طبیعی است که در این شرایط خاص توجه هم بیشتر می­شود.

محمدی نجات: اجازه بدهید من این توضیح را بدهم اینکه شما می­گویید رسانه با روز پیش می­رود، اصلاً به تعریف رسانه در کشورمان برنمی­گردد، رسانه ما با 20 سال قبل دارد پیش می­رود.

سرمدی: الان ببینید شبکه­های تلویزیونی می­خواهند یک برنامه در مورد حزب­الله بسازند، آن را مستقیم از الجزیره پیاده می­کنند یعنی برنامه­ای را که الجزیره دو، سه سال پیش پخش کرده دوبله و پخش می­کنند. چرا ما تابحال یک کار درست و حسابی مستند راجع به حزب­الله نکرده­ایم؟ چرا یک این چنین اتفاقی که می­افتد همه ارگانهای ما که آنجا هستند دست و پایشان را گم می­کنند، من خودم از نزدیک دیدم که همه دست و پایشان را گم کردند. الان اگر شبکه­ها ی خبری خارجی نباشند واقعاً اخباری که به داخل ایران می­رسد هیچ است.

محمدی­نجات: آمار بگیریم چقدر از نخبگان ما دسترسی به آن اخبار دارند. رسانه­های ما چقدر سوادش را دارند؟ چند درصد آنها زبان بلد هستند؟ عربی و انگلیسی بلدند که بتوانند از این حداقل­ها استفاده کنند؟ حتی از یک لقمه آماده نمی­توانند به درستی استفاده کنند. من چهار سال است در لبنان مستقرم. وقتی به مدیران رده­بالای رسانه­ می­گویم که بگویید چه چیزی را نیاز دارید تا برایتان مستند یا فیلمی تهیه کنیم؛ هیچ ایده­ای ندارند و می­گویند هر چیزی که شما کار بکنید خوب است! خوب، پس برای چی آنجا نشستی؟ چرا جایی نشستی که شایسته­اش نیستی. تو در جایی نشسته­ای که باید به من ایده بدهی! به من درخواست بدهی و از من کار بخواهی! هیچ انگیزه و ایده­­ای ندارد. چون سواد این کار را ندارد. شایستگی این منصب را ندارد. اگر قرار باشد که من به شما بگویم که چی برای شما خوب است تو چرا آنجا نشستی؟ این گیجی که شما می­گویید همانطوری که اول قصه گفتم بیش از اینکه مال نسل جوان باانگیزه ما باشد، در سطح مدیریت­های کلان و متوسط و رده پایین، نه فقط رسانه­ها، بلکه دیگر سازمان­ها و وزارتخانه­ها وجود دارد. آنهایی که باید آخرین اخبار را از آنها بگیری، هنوز ابتدای راهند. «مارادونا را ول کن، غضنفر را بچسب»! بنشینیم خبر امروز لبنان و اخبار منتشره جنگ لبنان را رصد کنیم. تجزیه و تحلیل کنیم که چقدر درست و واقعی است! چقدر ملموس است؟ چقدر با آنی که باید باشد، فاصله دارد؟، بی­اغراق، حدود هفتاد هشتاد درصد اسامی افرادو مناطق لبنان در خبر ما اشتباه خوانده می­شود! در مطبوعات اشتباه نوشته می­شود. گزارشگر ما منطقه­ای را که در 5 کیلومتری آن مستقر است درست نمی­تواند تلفظ بکند هر کسی یک جوری می­گوید.
منظورم این است که بگویم ما در کوچکترین مصادیق این قدر ضعیف عمل می­کنیم چه برسد به موارد مهم و حساس­تر دیگر.

سوره: اگر قرار بود قضیه ایده­آل باشد، چطور می­بایست بود؟ الان که این ماجرا پیش آمده، اگر ما چه کارهایی کرده­ بودیم شما اعتراض و انتقاد نمی­کردید. مدیران ما اگر چه عملکردی می­داشتند بایست از آنها تقدیر می­شد.

سرمدی: برای رسیدن به باید­ها اول یک مقدمه­ای را عرض کنم. لبنان کشوری است که غالب جنوب این کشور شیعه­اند و علاقه و ارادتی که به امام و آقا دارند در در یک جاهایی خیلی بیشتر از مردم ایران است. خودشان را واقعاً ایرانی می­دانند. برای ایرانی­ها خیلی ارزش و احترام قایل هستند. سرمایه گذاری که کشور ما در لبنان کرده است فقط سیاسی و امنیتی بوده است. مثالی بزنم. من اولین بار «فهرست شیندلر» را در سینمای صور دیدم. شش سال پیش. صور فقط یک سینما دارد که صاحبش هم شیعه است. در لبنان هیچ فیلم ایرانی وجود ندارد. لبنانی­ها عباس کیارستمی و محسن مخملباف را خوب می­شناسند. برای اینکه فرانسوی­ها فیلم­هایشان را خوب آنجا پخش می­کنند، DVD هم کردند ولی ابراهیم حاتمی­کیا و رضا میرکریمی و بقیه بچه­ها را هیچ کسی نمی­شناسد. مثال دیگر. دهها دانشجوی حزب­الله لبنان در ایران درس می­خوانند، اینها وقتی بر­می­گردند مهمترین خصوصیتی که دارند این است که فارسی بلدند، اما هر سال که می­گذرد فارسی­شان ضعیف­تر می­شود. چون از آن هیچ استفاده­ای نمی­شود. هیچ محصول ایرانی در دسترس آنها وجود ندارد، هیچ فیلم ایرانی نمی­بینند، در ضاحیه بیروت حدود یک میلیون نفر زندگی می­کنند. هیچ سینمایی در ضاحیه وجود ندارد، چون همه فیلم­ها آمریکایی است و فیلم­هایی است که نمی­توانند در ضاحیه به نمایش بگذارند. یک سری مساجد هم دارد که زیرزمین آن سالن دارد. ولی ما هیچ خوراک فرهنگی برای این سالن­ها تعریف نمی­کنیم.

سوره: اگر تعریف بشود، آیا با استقبال مواجه می­شود؟

سرمدی: قطعاً. فرانسه در پرت­ ترین شهرها ی جنوب یعنی ناقوره و بنت­ جبیل و غیره دفتر فرهنگی دارد. یک سری مینی­بوس را تبدیل به کتابخانه کرده­اند و چون جنوب لبنان مجموعه­ای از روستاها و شهرهای کوچک پراکنده است، کسی که مثلاً در روستای قانا است، می­داند که شنبه ماشین کتابخانه فرانسوی در میدان روستاست. همین بچه­های شیعه جمع می­شوند میدان و از آن کتاب می­گیرند تا هفته بعد که ماشین می­آید. در جنوب برنامه موسیقی مداوم دارند. در صور و کلیه مناطق شیعه نشین جنوب فقط یک سینما هست که پخش آن بدست یک کمپانی آمریکایی است. اما فقط در روستای جزین که یک روستای مسیحی­نشین در جنوب است، دوتا سینما ساخته­اند. از لحاظ فرهنگی برنامه­ای نداریم. و در این شرایط دستمان روشده است. مثال دیگر. ما سالهاست که می­گوییم دفتر صدا وسیما در لبنان ضعیف است. الان رو می­شود. قبلاً هم عده­ای می­دانستند و داد می­زدند ولی الان رو می­شود.
در دفتر صدا و سیما یک نفر نشسته و شبکه الجزیره را می­بیند و ترجمه می­کند و در بالکن دفتر که مشرف به خیابان است می­ایستد و همانی که شبکه الجزیره گفته را می­خواند همراه با تصاویری که از الجزیره مونتاژ می­کند. این کار را شما هم در تهران می­توانید انجام بدهید.

محمدی نجات: جالب است که اخبار فلسطین را ما از دفتر بیروت می­دهیم! در حالی که لبنان کشوری است که هیچ رفت و آمدی با فلسطین ندارد. یعنی دو کشور کاملاً متخاصم­اند. دو کشوری که جنگ بین آنها جریان دارد. هیچ روزی نبوده است که این مخاصمه جریان نداشته باشد. مثل این می­ماند که در جنگ ایران و عراق، از وضع اجتماعی ایران از بغداد گزارش تهیه بکنید!

سرمدی: برای اینکه متوجه اهمیت لبنان بشوید باید آن را با شبکه­ها و رسانه­های خارجی مقایسه کنید مثلاً الجزیره. 3 خبرنگار، دو تا دختر با یک پسر در دفتر الجزیره در بیروت فعالیت می­کنند که با غسان بن جدو که مدیر دفتر است چهار نفر می­شوند. یکی از این دختر­ها، از کل جریان رسانه­ای ما قویتر عمل کرد.

سوره: مثلاً چه کار کرد؟

سرمدی: اول کاری که کرد رفت مرز مستقر شد.

محمدی نجات: از روزهای اول به مرجعیون رفت. مرجعیونی که بیشترین درگیری­ها آنجا بود و از روزهای اول گزارش و خبر می­داد.

سرمدی: ایشان هم کارهای این گزارش و خبر اعم از مونتاژ و دیگر کارها را پای همان SNG در خط مقدم انجام می­داد. اما در دفتر سازمان صدا و سیما در بیروت ما باکس مونتاژ کامپیوتری نداریم. تصویر را از صور می­گیرند SNG می­کنند برای ایران! این کسی که در ایران می­خواهد مونتاژ بکند اصلاً چه می­داند که این چیه؟ فرضاً آقای قربانی را فرستادی لبنان. بنده خدا چه شناختی از لبنان دارد؟ نه زبان بلد است ! نه جغرافیا می­شناسد! هیچی.

محمدی نجات: گویی ما نیروی خودمان را فرستادیم وسط جزیره­ای که آن را نمی­شناسد.

سرمدی: نمی­داند کجاست. آخر این بچه­هایی که آنجا هستند روی چه حسابی آنجا هستند. مثلاً آقای فلانی روی چه مناسبتی خبرنگارماست؟ یعنی چه ویژگی این آدم دارد که آنجا مستقر است؟ من در بیروت خیلی از مسایل را از نزدیک دیدم و آنها را وقتی با خبرنگاران الجزیره و العربیه مقایسه می­کنید می­بینید آنها این جنگ را یک فرصت احساس می­کنند. عباس ناصر یک خبرنگار معمولی بود اما در این جنگ عباس ناصر با عباس ناصر یک ماه پیش خیلی فرق می­کند. الان در همه جهان عرب مشهور شده است و حتی در جهان غیر عرب. همه جهان گوش و چشم ­شان به این عرب بوده که از ایشان اطلاعات بگیرند.
این خبرنگارها و این رسانه­ها حادثه را یک فرصت می­بینند. اما بچه­های ما حادثه را یک دردسر می­دانند!«وای باز هم جنگ! باز هم درگیری!» فرق نگاه این است. اینجا کار کارمندی است و آنجا کار حرفه­ای. اینجا ما در قانون سازمان صدا و سیما داریم کسی که می­خواهد خبرنگار در خارج شود حتماً باید کارمند رسمی سازمان باشد برای 4 سال ماموریت. راحت راحت! هیچ کس به کسی کاری ندارد. برو یک پولی هم به جیب بزن و برگرد.

محمدی نجات: بروی و برگردی، انشاءالله خانه­ات را گرفتی و بارت را بستی!

سرمدی: انگاری یک ماموریت دیپلماتیک است. گویی داریم دیپلمات می­فرستیم. مثلاً سیستم مونتاژ کامپیوتری در دفتر صدا وسيما در بیروت نداریم ولی ماشین دفتر، بنز تشریفات است. یک بنز 8 سیلندر مدل بالا.

سوره: مثلاً یا واقعاً!

سرمدی: واقعاً! مشکل این مدیر و آن مدیر نیست. در این حوادث اخیر، رایزنی فرهنگی ایران بلا­فاصله تعطیل شد. دفتر ایرنا در بیروت من چند باری که سرزدم اصلاً خبری نبود. خبرنگاران در بیروت حیران مانده بودند. حزب­الله لبنان هر دوسه روز در میان یک تور می­گذاشت و در ضاحیه می­گرداند. بعداً دیدم که هرچه که عکس به ایران آمده از همان جنوب بیروت است. در ایران به بنده خدای خبرنگار روزنامه 1000دلار داده بودند، چک و سفته هم گرفته بودند، در حالی که کرایه تاکسی از بیروت تا دمشق 500دلار بود.

محمدی نجات: یک خلاء اساسی دیگر این است که هیچ‌کدام از روزنامه­ها و رسانه­ها و شبکه­هایمان هیچ‌وقت نیامده، نیرویی را آموزش و امکانات بدهد و شرایطی برایش فراهم کندکه در واقع یک کماندوی رسانه­ای باشد و گلیم خودش را در هر شرایطی از آب بکشد.

سرمدی: نه تنها او را پرورش ندادند، حتی از او نخواسته­اند که زبان بداند. الان این اوضاعی که در دفتر بیروت است برای مدیران ما قانع کننده است. در کشور ما ماهواره ممنوع است. مردم عموماً زبان نمی­دانند، به خاطر ممنوعیت ماهواره شبکه­های دیگر را نمی­بینند، صدا و سیما می­شود شبکه منحصر به فرد و میدان دار. روزنامه­های ما وضعش بدتر از تلویزیون است. حزب­الله یک موشک می­زند یک پنجره ساختمان یا دیوار می­افتد اما اسرائیل یک بمب می­اندازد یک ساختمان 10 طبقه فرو می­ریزد. در عین مظلومیت و نابرابری، حزب­الله مقاومت می­کند.

محمدی نجات: اما وقتی روزنامه­ها را می­خوانید می­بینید این چنین تبلیغ می­کنند که حزب­اللهی­ها همه آرنولدند.اسرائیلی­ها بیچاره و ته خط هستند. ماندند در رودربایستی که چطوری جمعش بکنند! با این رسانه­ها واقعیت­ها به صورت وارونه و معکوس در جامعه ما جلوه پیدا می­کند.

سوره: پس تا الان دو بحث مطرح شد. یک بحث رسانه­ای است و دیگری فرهنگی.

محمدی نجات:مشکلات رسانه­ای ما هم به کم کاری­های فرهنگی ما برمی­گردد. نمی­توانید این واقعیت را از بک­گراند و پس زمینه­اش جدا بکنید.

سوره: اگر یک نگاهی به گذشته بکنیم ما راجع به لبنان جرقه­های خیلی خوبی هم داشتیم و کارهای جدی هم داشتیم. مثلاً شهید فلاحت پور را داریم. کاظم اخوان عکاس را داریم. عزم و اراده­ای که یک اتفاق باید بیفتد.

سرمدی: ببینید لبنان یک کشور خیلی عجیبی است. کجای دنیا این معادله وجود دارد از بچه­هایی که می­روند عملیات استشهادی می­کنند که خاص­ترین و عارف­ترین آدم­ها هستند داریم تا نمایندگی­های کمپانیPlay boy و هزار چیز دیگر. طیفی به این گستردگی در کجای دنیا وجود دارد؟ شما به عنوان لبنانی این قدرت انتخاب را داری که هر کدام را خواستی انتخاب کنی. یعنی این یک وجب کشور، خیلی کشور عجیبی و متنوعی است.
برای پوشش خبری لبنان با چنين مختصاتي خصوصاً در چنین بحرانی آن بچه­هایی که تجربه حضور در لبنان داشتند باید کار را به دست می­گرفتند. فرضاً پروژه مدیریت رسانه­ای در این سازمان را به آقای همایون­فر بسپاریم. ایشان از آن افرادی است که آنجا را می­شناسد خیلی خوب هم می­شناسد. چرا این اتفاق نمی­افتد؟ چرا خبرنگارانی که می­فرستیم اولین سفر­های خارجی­شان است؟ بعضی خبرنگاران صدا و سیما تازه اولین سفرشان به لبنان بود.

محمدی نجات: حتی اگر ده بار هم به لبنان رفته باشند، با همین روال و روند رفته­اند. وقتی توریستی دیپلماتیک رفته باشند. صد بار هم رفت و آمد داشته باشید باز هم نمی­توانید شناخت پیدا بکنید.

سرمدی: خودم یک خاطره­ای دارم. یک بنده خدایی که یک ماه فیلم داستانی کار کرده بودند می­گفت اینجا خیلی گرانی است. یک قوطی بطری آب 3 دلار است. در حالی که ما هر روز آب می­خریدیم 1000لیر یعنی دوسوم دلار. بعداً فهمیدم این تیم یک ماه بیروت بودند، بیرون از هتل آب نخورده بودند. نوع برخوردشان با قضیه این طوری بود.

محمدی نجات: یکی از مدیران سازمان به من می­گفت که خبرنگاران شبکه­های خارجی و حتی برخی برون مرزی­ها مسابقه می­دهند که خودشان را به بحران­ها برسانند. از شبکه العالم می­گفت که یکی از خبرنگاران فرانسه این شبکه درخواست داده بود که می­خواهم در لبنان جایی که هیچ خبرنگاری نمی­رود آنجا بروم و گزارش تهیه کنم. می­گفت این یک فرصت است. می­خواهم از این فرصت استفاده بکنم. ریسک دارد ولی ارزشش را دارد. اگر آنجا بروم،چهره می­شوم، با شبکه­های دیگر که می­خواهم قرارداد ببندم نمونه کارهای جنگی و خطری هم دارم که با آنها مطرح ­کنم. حالا در بعضی رسانه­ها ما حتی اگر یک نفری خودش هم بخواهد برود می­گویند نه آقا! این آقا چهره می­شود بعداً برای ما دردسر می­شود! این نوع نگاه بعضی مدیران رسانه­ای ما است.

سرمدی: این بحث­ها اصلاً فایده ندارد. چون مدیران سازمان یا مدیران خبرگزاری­ها یا مدیران رسانه­ای تمایلی به اصلاح این فضا ندارند. ما هم که می­گوییم فقط بین خودمان و اینها یک اختلاف و کدورت ایجاد می­کنیم.

محمدی نجات: به واقع داریم خودمان را از نان خوردن می­اندازیم.

سرمدی: هیچ تأثیری ندارد. هیچ تلاشی وجود ندارد که این فضا اصلاح شود.

سوره: حالا سیاه‌نمایی بس است. حالا با همه این حرف­ها، شما نیروهای گوشه­نشین و منزوی نیستید. شما نیروي عملیاتی هستید. نیروهای عملیاتی با همه آسیب­شناسی­ها به دنبال این است که کارش را بکند، با همه این اوصاف، با پذیرفتن وجود این کم­کاری­ها و کم­توجهی­ها، و وجود آسیب­ها، ما انتظار نداریم که مسئولان فلان نهاد وسازمان فرهنگی آن را بخوانند و ایده بگیرند و خودشان را اصلاح کنند. ما با مخاطبان سوره مواجه هستیم. دانشجو طلبه­های حزب­اللهی و جوانان فرهنگی. برای اینها می­خواستیم کمی حرف بزنیم و از شما می­خواهیم برنامه و راهکارهای خود را از جنبه­­ای دیگر برای این مخاطبان عمومی سوره بگویید.

محمدی نجات: دیروز سید حسن صحبت کرد وپیام فرستاد.چند نفر نشستید آن را گوش کردید؟ چند نفرتان جدی این مطالب را پیگیری می­کنید؟

سوره: البته دیدیم که صدا و سیمای ما، سخنرانی سید حسن را تقریباً یک روز بعد، آن چنان بد ترجمه می­کرد که آدم می­فهمید اصلاً هیچ وقتی برایش نگذاشتند. العالم که عربی­اش را پخش کرده بود، تأثیر گذارتر بود!

محمدی نجات: من یک چیزی اضافه کنم که مهمترین، دقیق­ترین و شفاف­ترین منبعی که وجود دارد که واقعیت لبنان را بدانید همین پنج شش سخنرانی و پیام سید حسن است. این را من نمی­گویم. این را خود اسرائیلی­ها می­گویند. الان یک فریم از عملیات­های حزب­الله وجود ندارد و کسی ندیده است. نخواستند آن را پخش کنند، حق هم دارند. دلایل امنیتی و نظامی دارد. ولی اگر شما بخواهید بدانید در خط اول نبرد چه خبر است نزدیک­ترین، واقعی­ترین و حقیقی­ترین چیز، سخنان خود سید است. شما به چهره سید حسن وقتی صحبت می­کند نگاه کنید آن قدر دلنشین است که با یک زیرنویس مخاطبانش را جذب می­کند. ما نمی­گوییم که اینها را مستقیم پخش کنید زمانی که آن را پخش می­کنید درست و حسابی پخش کنید، یک خرده دقت و ظرافت هنری برای کار ترجمه و پخش انجام بدهید. حتی این کارهای پیش پا افتاده را هم نمی­کنند.

سرمدی: سخنان سید آن قدر اهمیت دارد که برای اولین بار در تاریخ تأسیس اسرائیل وقتی سید صحبت می­کند، همه رسانه­ها همزمان دوبله می­کنند، همه رسانه­ها و شبکه­های اسرائیلی قطع می­شوند، همزمان حرف سید را پخش می­کنند! با اینکه به لحاظ روانی خیلی تأثیر منفی روی مردم می­گذارد ولی آنقدر مخاطب «می­خواهد» که اینها مجبورند پخش کنند. اگر اینها پخش نکنند، مردم­شان از ماهواره گوش می­کنند. یکی از مسئولان اسرائیلی می­گفت تا به حال برای هیچ کدام از زعمای عرب این اتفاق نیفتاده است که یک عربی صحبت بکند و رسانه­های اسرائیلی همزمان آن را با ترجمه پخش کنند.

محمدی نجات: آنها اینقدر اهتمام دارند ولی ما به راحتی داریم فرصت­سوزی می­کنیم. به خاطر اینکه یک آدمی که باید در سر جایش باشد، سر جایش نیست. یعنی یک آدمی که باید بدیهی­ترین شناخت­ها را از وضعیت جاری در رسانه داشته باشد سر جایش نیست. اسرائیلی­ها تمام رسانه­های ما را مانیتور می­کنند. تمام فیلم­ها و کارهایی که می­کنیم را ضبط و مانیتور می­کنند ولی در صدا و سیمای ما یک جایی وجود ندارد که شبکه­های اسرائیل را نمی­گویم تحلیل بکند، حداقل ضبط بکند، مانیتور بکند. بروید بگردید اگر بود، به من خبرش را بدهید تا حرفم راپس بگیرم. من خیلی گشتم ولی نیست.

سرمدی: شاید برای مخاطب سوره لازم باشد که ما از حزب­الله لبنان بگوییم.

سوره: الان مخاطبان ما و همگان از ما می­خواهند و می­پرسند که چه کار بکنیم؟ صحبت سر این است که چه کسی و چطوری باید از این موجهای عظیم استفاده بکند. در سرمقاله شماره جدید سوره نوشتم که ترانسفورماتورهایی که بتوانند این انرژی را تبدیل به ابزاری کنند که دست سید حسن باشد یا دست کسانی که در خط مقدم می­جنگند، کجاست؟ شبکه العالم را که نگاه می­کنیم – شب­ها تلویزیون خودمان بعد از ساعت 11 پخش می­کند- در برنامه «الرأی­الاول» می­بینيد که از کانادا، عربستان، اردن و کشورهای دیگر همه زنگ می­زنند، چه ارادت و عشقی به سید حسن و مقاومت ابراز می­کنند، شیعه و سنی و.... ولی از خودمان می­پرسیم که آخرش چی؟

سرمدی: ببینید ما باید بدانیم که حزب­الله یک مجموعه­ای است که در حال حاضر نیاز به هیچ گونه کمکی ندارد. شما با شناخت حزب­الله می­توانید عظمت انقلاب اسلامی و عظمت اندیشه­های امام و حضرت آقا را دریابید. ما شاید در داخل ارتباطی با آقا نداریم.
ما نمی­دانیم که ایشان شخصاً اندیشه­ها و آنچه خودشان فکر می­کنند چیست؟ و راجع به موارد مختلف چه نظری دارند، یک سری فیلتر­ها هست، یک سری ملاحظات هست. ولی حزب­الله یک مجموعه­ای اسلامی در جامعه کاملاً غربی است.

محمدی نجات: کشوری که حکومت اسلامی را تجزبه نکرده است.

سرمدی: و مردم هم تجزبه نکرده­اند. بخشی از بیروت رسماً اروپاست. فضا، فضایی کاملاً اروپایی است. یک مجموعه اسلامی کاملاً براساس اندیشه­های حضرت آقا شکل گرفته است. بچه­های حزب­الله و خود سید هم مقلد آقاست و این سیدی که صلاح­الدین جهان عرب شده است ذوب در آقاست و در کنفرانس سران اسلامی جلوی همگان دست آقا را بوسید. یعنی همه آن اتفاقی که در لبنان افتاده از همین خیابان جمهوری رفته است. در جامعه لبنان این مجموعه آمده است چنین شگفتی آفریده است.در کشورمان بچه حزب­اللهی­ها و خودمان و خیلی از کسانی که اعتقاد به نظام دارند نمی­توانند این ارتباط را برقرار کنند. بعد در لبنان، درست است که این اندیشه­های آقا رفته لبنان و لبنا نیز شده ولی هیچ وقت مخالفت و ضدیت با اندیشه­های آقا وجود ندارد، بالاخره همه مقلدند. این مجموعه با همه آنهایی که دارند اروپایی زندگی می­کنند ارتباط برقرار کرده است. الان این حاثه باعث شده است که با همه جهان عرب ارتباط برقرار کند. شاید بتوان گفت جنگی که الان در لبنان است جنگ بین روشنفکری دینی و اسلامی با تحجر است. یعنی جنگ بین تشیع مبتنی براندیشه­های حضرت آقا با سلفی­ها و اسلام آمریکایی است با اسلامی است که عربستان مبلغش است و آمریکا پشت آن.
آن اسلام است که بن جبرین مفتی عربستانی می­آید حزب­الله را محکوم می­کند. این اسلام مورد تأیید و حمایت آمریکاست و با آمریکایی­ها ارتباط دارد. حزب­الله روشنفکر دینی است به طور کامل. آمریکایی­ها و اسرائیلی­ها از این می­ترسند. یعنی الان بزرگترین مشکل آنها این است که حزب­الله الگو برای بقیه کشور­ها بشود. برای اینکه در اندیشه حزب­الله ذره­ای تحجر نیست. با همه می­تواند ارتباط برقرار کند. پریشب جولیا پطرس، خواننده مسیحی لبنانی که قبلاً هم برای مقاومت اسلامی آواز خوانده است و شعر معروفی دارد که «این­الملایین» «میلیونها عرب کجایند» (که فلسطینی­ها را دارند می­کشند.) این آدم با اینکه در دوبی زندگی می­کند در برنامه شبکه الجزیره حاضر شده است و گفته است که سید حسن نصرالله عزت و شرف ماست. تاریخ عرب رهبری مثل سید حسن نصرالله ندیده است.
در این بچه­ها و الگوی جدید ارائه و تبلیغ شده یعنی حزب­الله، ذرهای تحجر و تعصب الکی وجود ندارد. حتی آدم­هایی که مسلمان نیستند و هیچ مناسبتی با حزب­الله نداشتند و ندارند، در این شرایط می­گویند که این­ها عزت و شرف ما هستند. این اتفاق برای اسرائیل و آمریکا از همه خطرناک تر است. روشنفکری دینی که با همه اقشار ارتباط برقرار کند و همیشه هم روی عزت و کرامت است و ضد اسرائیل و ضد آمریکاست. وچنین مختصاتی برای آنها خیلی خطرناک است. اتفاقی که در لبنان افتاده این است، حتی عربستان که در روزهای اول از حزب­الله انتقاد کرد، بعداً آنقدر فشارها رویشان زیاد شد که خودشان برگشتند.

محمدی نجات:حتی خود مفتی عربستان، مجبور شد از آن فتوایی که داده است برگردد.

سرمدی: یعنی اینقدر این الگو موفق بوده است. این الگو از کجا نشأت گرفته است؟ بچه­های حزب­اللهی­های ما با دیگران نمی­توانند ارتباط برقرار کنند، حتی نمی­توانند با خودشان ارتباط بگیرند، در درون خودشان با هم اختلاف دارند. این قدم اول شناخت حزب­الله است. قدم بعدی این است که اینها دشمن خودشان را خوب شناختند و برنامه ریزی کردند. یعنی الان نه مشکل نیرو دارد، نه مشکل تجهیزات دارد و هیچ کمکی به جز دعا و حمایت از کسی نمی­خواهد در شرایط فعلی. مطمئن باشید که اگر احتیاج به کمکی بود حضرت آقا فرمان جهاد می­داد.

محمدی نجات: واقعاً این اعتماد به نفس رهبری انقلاب اسلامی و حزب­الله حساب کار خودش را کرده است. یعنی آن کاری که ما نکردیم و در بحث رسانه و مدیران فرهنگی ما آموزش داده نشده است، حزب‌الله همه آن کارها را کرده است. آنها می­خواهند فرضاً شش ماه بجنگند، برای این مدت، سلاح ومهمات به اندازه کافی و مواد به اندازه لازم، ذخیره کرده­اند و برنامه­ریزی می­کنند.

سرمدی: کارشان روی برنامه‌ریزی است. من بیروت رفتم، بچه­های تبلیغات و انتشارات حزب­الله در بیروت بودند. گفتم اینجا؟ گفتند حتی به ما آماده باش هم ندادند. آخر اینکه اینها جزو نیروهای احتیاط هستند و دوره­های نظامی و رزمی را هر چند وقت می­بینند. گفتند اینطوری به ما دستور دادند که شما بروید میان آوارگان کارهای تبلیغاتی بکنید، به آنها روحیه بدهید. یعنی حزب­الله در این جنگ، نیروهای احتیاط خودش را هم آماده باش نداده است. این اعتماد به نفس حاصل برنامه ریزی و تحلیل درست در طول سالیان است.
شما باید تاریخ حزب­الله را به درستی بدانید. زمانی که حزب­الله تأسیس شد، می­خواست حکومت را در دست بگیرد. پرچم­های اولیه حزب­الله به صورت«الثوره­الاسلامیه فی لبنان» یعنی انقلاب اسلامی در لبنان بود. بعد از دو سال اینها فهمیدند که مناسبات اجتماعی و سیاسی لبنان با مناسبات ایران و دیگر کشور­ها فرق می­کند و اینها نمی­توانند حکومت را در دست بگیرند.
آن زمان صبحی طفیلی دبیر کل حزب­الله بود و سفت وسخت معتقد بود که باید حکومت تشکیل داد و می­رفتند مردم را امر به معروف می­کردند یا می­زدند که حجاب سرشان کنند و از این امور. بعد از دو سال خود حزب­الله، یعنی شورای آن، صبحی طفیلی را کنار گذاشت و سید عباس موسوی را به جایش انتخاب کرد. صبحی طفیلی آنقدر به وی برخورد که علیه حزب­الله قیام کرد، اما شورای حزب­الله مناسبات لبنان را درک کرده­اند و آن «الثوره­الاسلامیه» شد«المقاومه­الاسلامیه».
یعنی فهمیدند که نمی­توانند در لبنان حکومت اسلامی برقرار کنند و روند اصلاحات شروع شد. با آمدن سید عباس روند اصلاحات آغاز شد و در زمان سید حسن شدت یافت و سید حسن رمز شد، سمبل شد. شورای حزب­الله هر دو سال تشکیل می­شود و انتخاب سید حسن را جدید می­کند یعنی سید حسن یک رهبرمادام دیکتاتور نیست. او یک رهبری است که هر دو سال انتخاب می­شود. او رهبرهم نیست. بازوی اجرایی شوراست. سید حسن ممکن است در جاهایی یک نظراتی داشته باشد که با شورا مخالف باشد ولی ملزم است که نظر شورا را اعمال کند. حزب­الله در داخل خودش یک نظام دموکراتیک دارد با بچه­هایی که فکر می­کنند، برنامه­ریزی دارند. سید در پیامی که فرستاد گفت آن موشکهایی که می­زنیم خدا هدایتش می­کند یعنی به اهداف می­خورد و اینجا هم برنامه ریزی شده است، با گرا فرستاده می­شود یعنی درست است خدا هدایت می­کند ولی ما هم تلاش­مان را کردیم.
الان همه برنامه ریزان عرب و غربی ماندند که چطور حزب­الله مقاومت می­کند؟ خودشان می­گویند جنگ، جنگ اشباح است. هیچ آدمی در سر مرز وجود ندارد. هیچ چیزی دیده نمی­شود. جایی که موشک شلیک می­شود به سرعت مورد بمباران­های شدید قرار می­گیرد، پنج دقیقه بعد از همانجا دوباره موشک شلیک می­شود. از بنت جبیل در مرز می­گویند دیواری روی دیوار نیست. با اینکه شهرک نسبتاً بزرگی است کاملاً خراب شده است، 29 روز نتوانست آن را بگیرد. هنوز آنجا تلفات می­دهد. هیچ آدم و تدارکاتی وارد اینجا نمی­شود. هیچ خانه­ای وجود ندارد که آدم در آن پنهان شود. ببینید اینها فکر همه چیز را کردند، خوب دشمنشان را شناختند. در حال حاضر به نظرم طلاب و دانشجویان ما هیچ کاری نمی­توانند بکنند جز دعا و اینکه خودشان را آماده نگه دارند. حداقل بروند یک یا چند زبان خارجی را یاد بگیرند.

سوره: خوب، بحث دیگر، بحث آینده است. فعلاً در این شرایط گرم هستیم. باید بدانیم که آمریکا فردا چه تهدیدی دارد؟ انگلیس چه کار می­کند؟ فرانسه چطور؟ و.... باید یک تحلیلی از آینده داشته باشیم و برای شرایط بعدی آماده شویم.

محمدی نجات: ما یک وظیفه فردی داریم که تک تک ما باید یه آن بپردازیم و یک وظیفه اجتماعی که بزرگان قوم ما باید ما را سازماندهی بکنند. به نظرم بزرگترین وظیفه فردی که ما می­توانیم پس از این قضیه داشته باشیم خودسازی مادی و معنوی است. بیایید برویم زبان یاد بگیریم با اخبار روز دنیا آشنا شویم و تحلیل داشته باشیم. اینها جهد فردی می­خواهد. شما اگر زبان یاد بگیرید می­توانید تمام روزنامه­ها و رسانه­های عربی یا انگلیسی را بخوانید. امروز لبنان است. هیچ کس نمی­داند که فردا کجاست. پس باید خودمان را آماده کنیم. چه کسی احتمال می­داد که اسرائیل به این گستردگی به لبنان حمله کند، با این دقت، برنامه ریزی و جمع کردن تمام عوامل مساعد، کمک­کننده، زمینه ساز و اساسی. یعنی اسرائیل در یک مقطعی قرار بگیرد که حکومت لبنان و دوسوم پارلمان لبنان امریکایی است. جهان عرب کنترل شده توسط آمریکاست به حدی که لبنان عربی مورد حمله قرار بگیرد و همه کشورهای عربی به این کشور بگویند که شما ماجراجو هستید! شما مقصر این جنگ هستید! یعنی زمینه کاملاً مساعد برای اهداف شوم اسرائیل است. جهان غرب به این گستردگی پشت سر اسرائیل بایستد که برای یک آتش بسی که در جنگ­های قبلی نهایت 16 روز طول می­کشید و به تکاپو می­افتادند آن را چطور جمع بکنند به جایی برسند که اگر اسرائیل بخواهد جنگ را متوقف بکند آنها از اسرائیل خواهش بکنند و دستور بدهند که جنگ را ادامه بده! یک چنین شرایطی ممکن است پنجاه سال دیگر برای تو، ای اسرائیل، مهیا و آماده نباشد. الان وقتش است و هر کاری می­توانی بکن. ما همه را خریدیم. همه را ساکت کردیم. شما الان می­توانید کار بکنید. یک چنین گستردگی عوامل برای جنگ مظلومانه حزب­الله با اسرائیل پیش آمده است. حال ما وظیفه­مان چیست؟ ما باید بنشینیم و تحلیل کنیم که نقشه بعدی اینها چیست؟ هدف بعدی اینها چیست؟ چقدر ما ضربه پذیری داریم؟ از رده­ها ی بالای مدیریتی کشورمان بگیر تا تک تک افراد و عموم مردم فکر بکنند و خودشان را آماده بکنند و همه آن آمار و احتمالات و مفروضات و شرایط را برایش برنامه بریزند.
برای مثال خدای ناکرده اگر یک ترقه در تهران بترکد، شما خروجی­های تهران را نمی­توانید کنترل کنید. اینقدر انفجار جمعیت ایجاد می­شود که همگان می­خواهند فرار بکنند. زمانی که شایعه آمدن زلزله در تهران می­پیچد، دیدید اوضاع چطور شد. در ضاحیه بیروت صدها ساختمان 12-10 طبقه دارد که در هر طبقه حداقل 5-4 خانوار در آن زندگی می­کردند. از بین رفته است و کمترین تلفات را داشته است. برایم سوال پیش آمد که اینها چطور تخلیه می­شدند؟ چطور اسکان مجدد داده می­شدند؟ و.... اینها همه نشان از این دارد که حزب­الله برای تک تک موارد و شرایط برنامه ریزی کرده و خودش را آماده کرده است. ما در مراکز آواره­های لبنانی گشتیم و مراکز اسکان آنها را دیدیم چه در مدارس، پارکینگ­ها، فروشگاه­های بزرگ و.... با فقدان پناهگاه، کوچکترین مشکلی در میان اینها نمی­بینی که کسی بگوید من مثلاً خانواده­ام 5 نفر است ولی به من 3 سهمیه غذا دادید. منی که بچه کوچک مریض دارم چه کار کنم؟ بچه­ام شیر­خشک می­خواهد کجا تهیه کنم؟ ما این موارد و گلایه و شکایت را ندیدم. حالا ما چقدر خودمان را آماده کردیم نه برای جنگ، برای حوادثی که ممکن است ما را تهدید بکنند. الان می­گویند که در تهران احتمال زلزله وجود دارد و چندین سال است که می­گویند ما می­خواهیم چند سوله بسازیم که آوارگان آن حادثه را اسکان بدهیم. کجای کار هستیم.

سرمدی: آقای محمدی نجات مثال بسیار خوبی زدند. اگر مدیریت تهران را به عهده حزب­الله می­انداختند برای کوچکترین مشکلش فکر می­کرد و برنامه­ریزی می­کرد.

محمدی نجات: و ما گاهی برای بزرگترین مشکلات خودمان فکر و برنامه نداریم. این نکته اساسی است. این کاری است که در این شرایط جایش خالی است و این بزرگترین درسهایی است که از این حوادث اخیر لبنان می­توان فرا گرفت. به نظرم این تجربه­ای است که حزب­الله در جنگ از سطح مقدمش تا عقب­ترین خطوطش، تا عقبه مردمی خودش و این گستردگی برنامه­هایی که برای هم داشتند موضوع ماهها و بلکه سالها محققان ما باید باشد.

سرمدی: به نظرم باید برای مدیران ما تور حزب­الله شناسی برگزار کنند تا بشناسند حزب­الله را. مدیران ما مثلاً پیش آقا می­روند. آقا هم یک حرفهایی می­زند. آنها از جلسه می­آیند بیرون. روز از نو، می­روند تا مدتی دیگر. معمولاً حرفهای ایشان را گوش نمی­دهند. برای حرفهای ایشان راهکار عملی و اجرایی جدی تدبیر نمی­کنند ولی بچه­های لبنان گوش می­کنند.

محمدی نجات: من یک نکته­ای بگویم که در این چند سالی که آنجا بودم، محال بوده است که آقا یک سخنرانی داشته باشد و آن را بطور همزمان آن را دوبله و از طریق المنار پخش نکنند. برای من خیلی جالب و عجیب بود که آقا در مورد مسایل داخلی ایران صحبت می­کند. المنار آن را حتماً پخش می­کند و با یک تجربه همزمان دقیق آن را روی شبکه­ها می­فرستد. آنها به ریشه­های عقیدتی و فکری خود یعنی امام و آقا کاملاً برمی­گردند. ما تجربه مستند روح­الله را از المنار داشتیم که اگر پای تماشای آن بنشینید، در واقع توجه، دقت و اهتمامی که به زندگی امام در این سریال موج می­زند پی می­برید کار ما به جایی رسید که تعریف امام خمینی را باید از زبان لبنانی­ها بشنویم، از زبان حزب­الله و الان هم باید چنین بکنیم. این به نظرم درس خیلی بزرگی در این کار بود که انجام شد. این یک نمونه و مصداق است. در خیلی از موارد و مسایل این قضیه شایسته دقت بیشتری است.

سوره: پس بخش عمده برعهده نیروهای رسانه­ای است. از سال 1982 میلادی که اینها شکل گرفتند تابحال یک کتاب در مورد شهدای لبنان به زبان فارسی باشد. گمان نمی­کنم باشد.

محمدی نجات: یک تلاش­هایی شده است، جسته و گریخته.

سرمدی: راجع به شهدا شده. مثلاً آقای داودآبادی یک کتابی به«نام پاره­های پولاد» در آورده است. که در مورد عملیات استشهادی است و یک کتاب در مورد حزب­الله است از آقای اسداللهی که آن هم پایان نامه دانشگاهی­اش است. یک کاری هم آقای محمودزاده با عنوان «رقص مرگ» دارد.

محمدی نجات: هست ولی انگشت شمارست.

سوره: یعنی معدود است اما آیا قابلیتش همین قدر بوده است؟!

محمدی نجات: یک نکته­ای عرض کنم که صحیفه نور با تمام عظمتی که دارد ترجمه شده است. کتب شهید مطهری ترجمه شده است در همین ساختمان­هایی که امروز ویران شده است. انتشاراتی­هایی که آنها را ترجمه کردند مال مناطق شیعه نشین بودند.
کل آثار شهید دستغیب، شهید بهشتی و برخی آثار آیت­الله جوادی آملی و هر کسی که فکر بکنید در اینجا اثر و حضوری داشته، آن طرف ترجمه شده است. یعنی اگر چه ما می­توانیم تعداد کتابهایی که از آنها را ترجمه کردیم را با تعداد انگشتان دست بشماریم، اندیشه­های این طرف به شیوه سیل­آسایی در آنجا حضور دارد و هیچ نهادی هم نیامده که این کارها را بکند. سازمان فرهنگ و ارتباطات یا نهادهای دیگر کاری در این زمینه نکردند. یک سری ناشر خصوصی آمدند چنین کاری کردند و سودش را هم بردند. این کتابها هم با استقبال مواجه شده است. اتفاقاً کارهایی که خود ما و بعضی دستگاههای دولتی کردیم یعنی آثاری که ما به زبان عربی ترجمه کردیم تا به اصطلاح انقلابمان را صادر بکنیم، کامیون کامیون آن در انبارهایمان خاک می­خورد یا خمیر شده است. برای اینکه قابلیت آن را نداریم که آنها را توزیع بکنیم. شما اگر می­خواهید یک کتابی راجع به اندیشه­های جهادی اسلام به زبان عربی در مصر منتشر بکنید، اینجا می­آییم ترجمه قوی می­کنیم و یک آرم بزرگ جمهوری اسلامی هم می­زنیم و به مصر می­فرستیم. حالا این کتاب چطوری می­خواهد در مصر منتشر و توزیع شود؟ چگونه می­خواهد مورد استقبال قرار بگیرد؟ چه سیستمی اجازه می­دهد که چنین آثاری در آنجا توزیع شود؟ حرف در این قضیه زیاد است. کم کاری ما، عطش آن طرف و توانایی­هایی که آنجا به صورت خودجوش به وجود آمده است و نظاره­گری و تماشاچی­گری ما نسبت به موضوع. آنها انگیزه­اش را دارند، احساس وظیفه کردند. برایشان جالب بوده وقت وانرژی زیادی هم گذاشتند، از سرمایه و از عمرشان خرج کردند و اینها مواردی است شاهدش بودیم و هستیم و کسانی که در بازیهای پنهانی میز، پست، مقام دنیا مشغولند.

سوره: اگر بخواهید چند پیشنهاد مشخص برای مسئولان فرهنگی کشور از سازمان صدا و سیما گرفته تا وزارت فرهنگ و ارشاد، سازمان تبلیغات و..... چه می­گویید؟

محمدی نجات:من پیشنهاد می­کنم که پست و ماشین­هایشان را تحویل بدهند،پست و میز را به آدمهای شایسته­تر بدهند. این بهترین پیشنهاد ممکن برای آنهاست. جدی می­گویم این پیشنهاد را چاپ کنید. من از چاپ این مسأله نمی­ترسم. آقایان مسئولین، از خر شیطان بیایید پایین. پست ومقامتان را تحویل دیگران بدهید.

سوره: آیا واقعاً نیروهایی هستند که جانشین این آقایان شود. آیا جایگزین دارید؟

محمدی نجات: اگر نداشته باشیم آن وقت باید به حقانیت حرفهای خودمان شک بکنیم.

سوره: الان یکی از بحث­های عمده­ای که داریم و مخاطبان و همگان می­توانند انجام بدهند، مطالعه یک سری وظایف است از آنهایی که مسئولان آن امر هستند. اگر این میزگرد چاپ بشود مخاطبان هم بخوانند ذهن آنها روشن می­شود که اگر با آقای ضرغامی رییس سازمان صدا و سیما جلسه گذاشتند، صرفاً تبعیض و مسایل سیاسی را مطرح نکنند. بگویند ما با کارشناسان موضوع مشورت کردیم این کارها را شما می­توانستید انجام بدهید ولی نکردید. اگر همین ظرفیت مطالبه از مسئولان را استفاده بکنیم تغییرات و تأثیرات خود را خواهد گذاشت. ما که بودجه و نهاد کم نداریم.

سرمدی: درست است که ما بودجه و نهاد کم نداریم. به نظرم پیشنهاد دادن زیاد موثر نیست. باید از نمونه­های موفق خارجی که وجود دارد الگو بگیرند. رایزنی فرهنگی ایران در لبنان باید از دفتر فرهنگی فرانسه الگو بردارد. یک ماه و نیم، دو ماه پیش در سالگرد استقلال آمریکا، سفیر آمریکا در بیروت دو مراسم در سفارت آمریکا گرفت که در یکی وزرای دولت و نمایندگان مجلس و رهبران احزاب را دعوت کرده بود و یک مراسم دیگر برای مجموعه­ها،ngo و گروههای جوان لبنانی گرفت. در آن مراسم، سفیر از طرف دولت آمریکا سه تا چک 500 هزار دلاری برای سه ngo ای که برای جوانان در بیروت کار می­کرد، هدیه داد. این تازه یکی از دهها و صدها فعالیت آمریکاست.
در همه بخش­ها، ما چه کار می­کنیم؟ سرمایه­گذاری فرهنگی ما در لبنان صفر است.
ما هیچ ارتباط فرهنگی با لبنان نداریم با اینکه از لحاظ سیاسی بخشی از کشور ما محسوب می­شود. هیچ هنرمند ایرانی را نمی­شناسند. هیچ کدام از هنرمندان ما آنجا کار و فعالیت نکرد. صحنه جنوب که صحنه فعالیت شیعیان منطقه است، صحنه فعالیت فرانسویها و آمریکایی­ها است که بخش عمده­اش فرهنگی است. ما آنجا هیچ حضوری نداریم. حضورمان صفر است.

محمدی نجات: آخرین خبری که دارم کلاس­های زبان فارسی رایزنی را مدت­هاست که تعطیل کرده‌اند. بخش سمعی و بصری رایزنی ما در لبنان مدتهاست که تعطیل است. یک آرشیو و کتابخانه ضعیفی دارند.

سرمدی: با اینکه به شدت به آقای میرزایی در رایزنی احترام می­گذارم، نیروی خیلی قوی است ولی نه برای رایزنی. رازنی­مان آنجا یک ساختمان 4 طبقه است زمانی که ایشان مسئول آنجا شد 8 خط تلفن را به یک خط تلفن کاهش داد. گفتند که اسراف است. اغلب نیروها را بیرون کردند. الان در این ساختمان 4 طبقه 4 نفر نیرو دارد که یکی­شان منشی است، یکی دربان، مسئول کتابخانه و یک کارشناس. ممکن است در بعضی از کشورها این طوری باشد ولی اینجا بیروت است. اینها از اهمیت بیروت و لبنان در جهان عرب غافل هستند.

محمدی نجات: آنچه که برایشان تعریف شده است مواجهه با سوالهایی است که در جهان عرب راجع به ایران ایجاد می­شود و پاسخ­گویی به این سوالات است. البته آقای میرزایی حضور بسیار فعال در میزگرد­ها و همایش­ها دارد و در شبکه­های عربی برنامه­های گفتگوی قویی دارد. در جای خودش خیلی محترم ولی این باعث نمی­شود که نپرسيم برای بچه شیعه لبنانی که آرزو دارد که وقتی آقا صحبت می­کند بی­واسطه صحبت­های ایشان را بفهمد، چرا کلاس­های زبان فارسی را تعطیل می­کنید.

سرمدی: کلاس زبان آنقدر شاید مهم نباشد. در دوره­های قبل هم بود و وقتی برنامه دیگر تکمیلی نباشد چه فایده­ای دارد؟از بیروت تا صور بیش از 100کیلومتر فاصله است در دبیرستان­های آنجا کلاس­های زبان فارسی دایر کنید، فیلم­های فارسی پخش کنید. این قضیه مختص لبنان هم نیست. مشکل ما کل رایزنی­های کشورمان در جهان است خصوصاً جهان عرب. با اینکه این همه سال از انقلاب می­گذردما هنوز از نگاه آنها عجم­های مجوس هستیم و آنها از دید ما عرب­های سوسمارخور. یعنی کار فرهنگی و تحولی اتفاق نیفتاده است. ولی بیروت سر پل است هم به خاطر اینکه شیعیان آنجا هستند و از سویی پایتخت رسانه­ای جهان عرب است. از آن طرف هم برعکس است. اگر رایزنی فرهنگی ما آنجا قوی باشد ما می­توانیم آنجا حضور فرهنگی داشته باشیم. اگر دفتر صدا و سیما هم قوی باشد مردم ما این منطقه را خوب می­شناسند. خیلی از مردمی که سید حسن را دوست دارند از اوضاع لبنان و فلسطین خبر ندارند. مثلاً از ما می­پرسند که شمایی که لبنان رفتید آیا نوار غزه هم رفتید؟! خوب، من باید به اینها چه بگویم؟

محمدی نجات: حتی این حرف را بعضی مسئولان هم می­زنند. خدا شاهد است که این سوال را بعضی مسئولان از من می­کردند. هنوز نمی­دانند یا نمی­توانند تشخیص بدهند بین غزه و حوادث آن و جنوب لبنان.

سرمدی: هیچ‌کس حزب­الله را نمی­شناسد. نمی­داند آن حزب­اللهی که آنجاست یعنی فکر، برنامه ریزی، دقت.
طی این چند روز که از جنگ می­گذرد، اسرائیل هنوز نتوانسته رهبران حزب­الله حتی رهبران رده پایین حزب­الله را هم بزند. برای چه؟ برای اینکه آنها حواسشان جمع است و اهل برنامه­ریزی و دقت و ظرافت هستند. وقتی ضاحیه می­روی تعجب می­کنی که حزب­الله چطور این یک میلیون نفر را خالی کرده است. ضاحیه­ای که جای پارک نداشت، در این ایام پرنده هم پر نمی­زند. تلفات هم ندادند.بچه­های تبلیغات آنجا می­گفتند دو سه روز باز بود. زنگ زدند که دو ساعت دیگر آنجا خالی باشد، درست در سه ساعت بعد اسرائیل آنجا را می­زد. یعنی آنقدر اهل برنامه و نظم هستند.سرعت عملشان یک ساعت زودتر از اسرائیلی­ها بود. خوب این یعنی چه؟ یعنی برنامه ریزی، دقت، دوری از شعار دروغین.

محمدی نجات: حالا شما امنیت آنجا را ببینید. یک مورد دزدی گزارش نشده است. دزدی که با آن برخورد نشده باشد. در این گیرودار و شرایط جنگی امنیت منطقه را حفظ کردند و کوچکترین قدم کجی که برداشته شده است و با اینکه حزب­الله هیچ نمود و ظهوری در ضاحیه ندارد، با آن برخورد کرده است.
شما مثلاً دوربین بردار و سرخود برو ضاحیه، اول نگاه می­کنی می­بینی که هیچ کس نیست، پشه پر نمی­زند، یک قدم که برمی­داری 30نفر با موتور و اسلحه و بی­سیم دورت می­ریزند.

سرمدی: نکته دیگر هم من بگویم که سید می­آید صحبت می­کند، مردم لبنان می­ریزند بیرون، تیر هوایی می­زنند، اسرائیل وحشت می­کند، جهان عرب و جهان اسلام کیف می­کند. فکر می­کنید که سید وقتی که صحبت می­کند همین طور به راحتی پشت تریبون می­آید؟ سید وقتی صحبت می­کند با پنجاه نفر دیگر مشورت می­کند. متخصصین جنگ روانی سخنان سید را چک می­کنند، جابجا می­کنند. محال است که سید درسخنرانی حرفی بزند که رویش تحقیق نشده باشد. حزب­الله یک مجموعه­ای دارد به نام مرکز تحقیقات که رئیس آن دکتر علی فیاض است که از نیروهای برجسته دانشگاهی است. یک سوژه­ای که سید قرار است راجع به آن صحبت کند، آنها موظف هستند که راجع به آن تحقیق کنند. واقعاً وقتی که سید صحبت می­کند فضای جهان عرب تغییر می­کند، اصلاً معادلات به‌هم می­خورد، روحیه عوض می­شود. کلمه به کلمه آن برنامه‌ریزی شده است. کلمه به کلمه آن را بچه­های متخصص مؤمن و دقیق پای کار آمدند و الان هم شما می­بینید که در عین ضعف امکانات و عین مظلومیت جزو قویترین ارتش­های جهان و قویترین ارتش خاورمیانه که همه ارتش­های ابرقدرتها از آن حمایت می­کنند شکست دادند، در بین آنها اختلاف افتاده و مشکلات روانی پیش آمده است. این مسأله چگونه اتفاق افتاده است؟ با کار سخت و دقیق و هوشمندانه. روی جزء به جزء آن فکر شده است.
محمدی نجات: در اینکه رسانه ما چگونه می­تواند بهتر کار بکند و با اینکه در رده­های پایین مسئولین و مخاطبان بحث می­کنیم بزرگترین کاری که باید صورت بگیرد برداشته شدن روحیه کارمندی از عرصه خبر است. منظورم تلویزیون خصوصی نیست. در همین مجموعه خبر، واقعاً برنامه و سیستمی وجود ندارد که از نیروهای آزاد استفاده بکنند و با این روحیه کارمندی و سفرهای توریستی دیپلماتیک، هیچ کاری انجام نمی­شود. نه در لبنان و نه در هیچ کشور دیگری و نه حتی در خود ایران. این یکی از بزرگترین آفت­های پیش رو است. آموزش مهمترین کاری است که روی آن کار و فکر نشده است و هیچ جایی هم ذکر نشده است که ما مثلاً 10فیلمساز و 10 خبرنگار می­خواهیم. باید کار خودشان را به آنها آموزش بدهیم، زبان را به آنها آموزش بدهیم و عملیات روانی و خلاصه اینکه یک چریک رسانه­ای تربیت کنیم. سالهاست که دایم صحبت می­کنیم. قطعاً چنین مرکز پشتیبانی که چنین آموزش­هایی بدهد، هزینه­های زیادی هم دارد و هزینه­هایش در روابط بوروکراتیک اداری خیلی بد تعریف می­شود. همین الان که من چهار پنج روزی که از بیروت آمدم چندین جای صدا و سیما رفتم و اعلام کردم که حاضرم آنجا برگردم و کار بکنم و هدف و برنامه دارم و از اهداف تا این برنامه­ها مدنظرم است. می­گویند شما باید صبر کنید تا جلسه ما هفته آینده تشکیل شود و از آن جلسه و موافقت با برنامه شما اگر بخواهیم به شما پول بدهیم 14-12 روز طول می­کشد. معنی­اش این است که ما نمی­خواهیم شما این کار را بکنید. هیچ برنامه و هدفی برای کارکردن نداریم. اینکه آنجا در توپ و آتش جنگ می­سوزد و من خودم را می­خواهم برسانم آنجا، بگویید حداقل 12 روز طول می­کشد تا پول سفر را به شما بدهم. یعنی با این وضعیت ما نمی­توانیم هیچ کاری بکنیم. واقعاً هیچ کاری نمی­توانیم بکنیم یا می­روی فلان شبکه، می­گویند حالا این دو میلیون را بگیر، دیگر نمی­دانند که من می­خواهم بروم حداقل دو هفته­ای آنجا مستقر بشوم و کار بکنم، این دو میلیون شاید مرا تا آنجا برساند اما چطوری برگردم. یعنی شمایی که می­خواهید کار بکنید، باید هزینه بکنید، تمرکز داشته باشید، آنجا بهترین نیروهایی که می­شناسید به خدمت بگیرید، امکاناتی را فراهم بکنید و بسترسازی بکنید تا بتوانی یک کار جمع‌وجور و حسابی بسازی. فقط اینکه آنجا برسی و بگویی آقا فلان است و بهمان، فایده­ای ندارد. با عدم شناخت و برنامه ریزی درست، هیچ کاری نمی­شود کرد و هیچ امیدی هم نمی­توان داشت.
|+| نوشته شده توسط محمد رضا محمدي نجات در جمعه هفدهم خرداد 1387  |
  ميز گرد رسانه به مثابه جنگ افزار با حضور ديويد بارساميان و دكتر رانيا المصري
ديويد

رسانه به مثابه جنگ افزار

 

ميز گردى با حضور ديويد بارساميان و رانيا المصرى 

 

رانيا

 

 

 

اشاره:                                                                             

جايي كه نشسته بوديم" مجتمع امام حسن"  در حومه ي جنوبي شهر" بيروت" ودر محله "رويس"  بود؛ تابستان سال 2006، بزرگترين انفجار جنگ 33 روزه، در اينجا به وقوع پيوست. هواپيماي جنگي اسرائيلي هشت ساختمان بزرگ را كاملاً ويران كرد. ميهمانان ما، "ديويد بارساميان" مدير و مؤسس راديو" آلترناتيو"( جايگزين) و همچنين نويسنده ي كتاب " مورد هدف قرار دادن ايران"، بودو مهمان ديگر ما خانم" رانيا المصري" استاديار دانشگاه "بلمند" و همچنين يكي از فعالان برجسته ي اردوگاه"نهرالبارد" .ضمن تشكر فراوان از سركار خانم "مريم صالح" براي كمكي كه در انجام اين گفتگو انجام دادند،آن را به  شماخوانندگان محترم تقديم مي كنم.

 

محمد رضا محمدي نجات

 

 اجازه بدهيد مصاحبه را با سؤالي از ديويد بارساميان شروع كنيم، ديويد، چرا موج راديويي شما را به اين نام مي خوانند؟

ديويد: زيرا نقطه ي عطفي است در سيستم كنترل و سلطه ي شركت ها بر رسانه ها در ايالات متحده، ما صدا هايي را معرفي مي كنيم كه تا كنون شنيده نشده اند. براي مثال، رانيا المصري چندين بار مهمان برنامه ي ما بوده است، اسعد ابو خليل، نوام چمسكي، آنجلا ديويس و طارق علي، براي فاش كردن عقايدي كه بيشتر امريكايي ها از آن اطلاعي ندارند، به تعداد زيادي شنونده، بنابراين به بياني اين راديو  راديوي جايگزين است.

جايگزين چه؟

ديويد: جايگزين راديو هاي شركتي، پنج شركت، بيشتر رسانه هاي ايالات متحده، تلويزيون، راديو، مجلات و روزنامه ها را كنترل مي كنند؛ توجه زيادي به سمت اين كمپاني هاي توانگر و قدرتمند جلب شده بود، براي عبور از آن ها راديو آلترناتيو/ جايگزين را طرح ريزي و اجرا كردم.

 رانيا شما وبلاگي داريد كه توسط آن اطلاعات زيادي به مردم مي دهيد؛ مي شود كمي بيشتر در مورد آن توضيح دهيد؟

رانيا: عنوان اين وبلاگ مقاومت سبز است، آن را مقاومت سبز ناميدم به چندين علت، من مخصوصاً مفهوم سبز را انتخاب كردم چون مي خواستم از اين مفهوم كه محيط ما از اقتصاد جداست، از سياست جداست عبور كنم و در واقع محيط ما با زندگي سياسي و اقتصادي به هم پيوسته است، و قطعاً يكي بر ديگري تأثير مي گذارد. و فكر مي كنم براي ما و مردم ما، اگر مي خواهنددر جهاني سلامت زندگي كنند، مهم است كه محيط اطراف مان را به خاطر داشته باشيم، و دوم اينكه كلمه ي مقاومت را انتخاب كردم تا بگويم راه هاي ديگري براي مبارزه عليه مشكلات وجود دارد به جاي اينكه به سادگي تنها اعتراض كنيم. راه هايي وجود دارد كه ما از ديگران بياموزيم مبارزه كنيم و بتوانيم مبارزه ي خود را با مبارزه ي ديگران ادغام كنيم و اين مبارزه ي ماست كه به پيروزي خواهد رسيد.

 ديويد چه حجمي از مردم به برنامه ي راديويي شما گوش مي كنند؟

ديويد: صدها هزار و حتي شايد چندين ميليون به اخبارآن گوش مي دهند، اين موج راديويي در ايالات متحده، كانادا، استراليا، انگليس و جنوب آفريقا در دسترس است، پس شنوندگان زيادي وجود دارد. و يكي از جالب ترين پيشرفت ها در سال هاي اخير، رشد اينترنت است و مردم     مي توانند فايل هاي شنيداري ان لاين را در دسترس داشته باشند، بنابراين اين پيشرفتي اعجاب آور است كه به ما اجازه مي دهد مستقل و خارج از كنترل رسانه هاي شركتي به شنونده گان بيشتر برسيم.

 آيا مستمعين شما، قسم خاصي از شنوندگان را تشكيل مي دهند يا همه ي مردم به آن گوش مي دهند؟ واقعاً چه كساني به راديوي شما گوش مي دهند؟

ديويد: اين راديو براي همه ي مردمي است كه به دنبال متفاوت ها مي گردند، كه به دنبال چيزي ديگر هستند، به دنبال موضوعي چالش انگيز هستند كه از تبليغات رسانه هاي شركتي عبور كند، خوب همان طور كه مي دانيد تعداد زيادي از مردم در اتومبيل هاي خود به صداي راديو گوش  مي دهند و به دنبال امواجي مي گردند كه برايشان جالب باشد و گاهي آن ها به صداي رانيا مصري، طلرق علي،اقبال احمد و يا ادوارد سعيد گوش مي دهند، و من تعداد زيادي نامه و تلفن دريافت كرده ام كي طي آن ها شنوندگان گفته اند:

" من نمي دانستم كه شما وجود داريد" " من از شنيدن اين نقطه نظرات بسيار خوشحالم...من هميشه در درست بودن آنچه درمورد خاورميانه و سياست ها و ايران و افغانستان ترديد داشتم، اما حالا اطلاعاتي كه در اين مورد دارم كه به من قدرت، مقاومت و شهامت مي دهد."

 برنامه هاي شما چگونه هستند؟ شما چه نوع اطلاعاتي در اختيار مردم مي گذاريد؟

ديويد: خوب،‌ مثلاً، امروز، آنچه كه من در طول چند سال گذشته بر روي آن تمركز داشته ام رسيدگي به موضوع سياست ها و خط مشي هاي خارجي ايالات متحده در خاور ميانه و حمايت پرقدرت آن از اسرائيل، انتقاد و تحقير دائمي مردم فلسطين و هدف آن ها، جنگ عراق كه يك تهاجم امپرياليستي بود درست مانند حمله به افغانستان، اين حمله ها ابداً به خاطر آزادي، دموكراسي و استقلال نبود اين حمله ها تنها به منظور كنترل منابع انجام شد، بنابراين شاهد تبليغات فراواني هستيم كه بايد خنثي شوند، كه بايد براي آن ها پاسخ هايي آماده كنيم و اين همان چيزي است كه هدف برنامه هاي ماست، هدف مصاحبه ها سخنراني ها و گاهي هم مخلوطي از هردوي ماست.

 نفوذاين برنامه ها چگونه است...

ديويد: خوب من فكر مي كنم مردم ايالات متحده بسيار منزوي هستند و نيازدارند كه انسجام و همبستگي را احساس كنند، آن ها با ديگر صداها و اجتماعات ارتياط برقرار مي كنند براي مثال من با نمايندگاني از سازمان هاي غيردولتي( ان جي او)، چون مديا بنجامين، يا كوين داناهر يا سيندي شيهان ارتباط برقرار مي كنم و آن ها در ارتباط با آنچه انجام مي دهند توضيحاتي ارائه مي كنند و اين، آن راهي است كه آمريكايي ها و مردم ديگر در مورد تبادلات جهاني، يا مؤسسات و انجمن هاي تحليل سياست و خط مشي ها و همچنين ديگر گروه هايي كه من با آن ها كار مي كنم، اطلاعاتي به دست مي آورند.

 پس شما فكر مي كنيد اين فعاليت ها، اين انزوا را مي شكند و مردم را به سوي راهي براي درك آنچه در بيرون و در مسير اصلي رسانه مي گذرد، راهنمايي مي كند؟

ديويد: شكست انزوا حتي به دلايل روانشناختي و احساسي هم بسيار بسيار مهم است. بسياري از آمريكايي ها فكر مي كنند تنها هستند و هيچ كس آن طور كه آن ها فكر مي كنند، فكر نمي كند، و براي آن ها شنيدن اطلاعات، شنيدن صداهايي كه از آن ها پشتيباني مي كند، كه به آن ها استقامت مي دهد و به آن نياز دارند تا ادامه دهند و بجنگند و همچنين به سازمان هاي مقاومت موجود در ايالات متحده بپيوندند؛ ايالات متحده كشور پيچيده اي است، 300 ميليون نفر، كه همه ي آن ها جرج بوش نيستند، و اين همان فرصتي است كه ما بايد از آن براي باز كردن روزنه و عريض كردن آن، استفاده كنيم .

چطور شما اطلاعات را براي مردم، از جنگ تهيه مي كنيد؟

ديويد: من با مردمي كه اينجا هستند، مانند بلال الامين، ارتباط دارم. او در صور(تير) است و به من گزارشي از بمباران قانا داد. من با مردمي در اينجا، بيروت ارتباط دارم، و اين طور اطلاعات را براي شنوندگان زيادي در ايالات متحده تهيه مي كنم، در ادامه ي صحبت هايي كه رانيا در مورد پوشش شركتي ها از جنگ،‌ داد بايد بگويم، كارشان به طور وحشتناكي بد و بي رحمانه است، مي دانيد كسي چون كريستين امانپور خبرگزار سي ان ان گفته است، اسرائيل قصد اشغال جنوب لبنان را ندارد زيرا او خاطرات دردناكي از اشغال دارد. من فكر مي كنم درست است شايد آن ها خاطرات دردناكي دارند، خاطرات مردم لبنان چه؟ آيا آن ها دردناك نيستند؟ 20000 نفر در اين كشور كشته شدند و هزاران نفر ديگر زخمي، خانه هاي شان ويران شد يا آسيب ديد، آيا اين خاطرات به طريقي دردناك نيستند؟ اما ما هيچ وقت در مورد طرف ديگر چيزي نشنيديم، انجا تنها واقعه ي 7/24 سازمان تروريستي حزب الله را داريم،‌ كه به اسرائيلي هاي بيچاره و بي دفاع ، حمله كرده است و آن ها از خودشان دفاع كردند، فرودگاه و بندرها را بمباران كردند، به مردم غيرنظامي حمله كردند، مانند اين آپارتمان هايي كه ما اكنون در آن ها، در جنوب بيروت     نشسته ايم.آليستر كوپر در اجراي برنامه ي روزانه ي خود، اين واقعيت را، هنگامي كه نظاميان اسرائيلي  شمال اسرائيل، هنگامي كه اين منطقه( جايي كه مصاحبه برگزار مي شد) و جنوب رابمباران كردند، اين طور جلوه داد؛ مي دانيد آن ها اسرائيلي هايي شجاع و دلاور هستند، آن ها از خودشان در مقابل سازمان تروريست ها دفاع كردند، اما شما هيچ وقت خبري از طرف ديگر نمي شنويد. اول از همه اين كه او عربي نمي دانست وتقريباً سخنان هيچ كدام از اين گزارشگران را نمي فهميد، آن ها نه تنها عربي نمي دانستند بلكه كاملاً نسبت به فرهنگ و تاريخ اين منطقه بي اطلاع هستند، آن ها هيچ چيز راجع به اسلام، دين برتر را نمي دانند،آن ها به شدت نادان هستند و آن ها در مبارزه ي اسرائيل با فلسطين ، اسرائيل را تنها مي شناسند و اين رفتار را در مورد اسرائيل و لبنان هم اتخاذ مي كنند، اين توليدات، گزارش هايي كاملاً تهي و تحريف شده هستند، چون قضاوت آن ها بسيار تبعيض آميز و يك جانبه است.

 اين چيز ها بطريقي هم درست هستند، زماني كه مي گويند اسرائيلي ها خاطرات دردناكي در جنوب لبنان دارند، منظورم اين است كه آيا اين درست نيست؟

ديويد: بله اين درست است اما درمورد خاطرات لبنان چه؟ چرا درمورد آن ها چيزي             نمي شنويم؟در هنگام تهاجم سال 1978 و 1982 چه لتفاقاتي افتاد، و 18 سال اشغال ، و درمورد حمله ي به لبنان، قبل از شروع جنگ چه، آدم دزدي و كشتار سيدون، براي مثال، در مورد پروازها، در مورد تجاوز ها به حريم هوايي لبنان كه به طور از سوي ارتش اسرائيل انجام مي گيرد چه، اين ها تجاوز به قانون بين المللي است اما هيچ كس از آن خبردار نمي شود زيرا كه اصلاً گزارش نمي شوند.

رانيا: اجازه بدهيد تأكيد كنم اين موضوع تنها به تلويزيون با زنمي گردد، بلكه روزنامه هايي مانند نيويورك تايمز نيز كه آن را روزنامه ي ايالات متحده مي دانند، اين گونه است، به خاطر مي آورم يك يا دو صفحه به داستان سوختن جنگل اسرائيل كه در نتيجه ي فعاليت هاي دفاعي جنبش مقاومت ملي لبنان يا همان حزب الله اتفاق افتاده بود، اختصاص داد. آن ها در مورد جنگل اسرائيل صحبت كردند، اما در اين مورد كه اسرائيل از روي قصد و تعمداً دو بار ذخاير نفتي ساحلي لبنان را بمباران كردند كه نتيجه ي آن بزرگترين بحران نفتي تاريخ لبنان و تاريخ مديترانه را موجب شد، سخني به ميان نياوردند. از اين موضوع حتي به اندازه ي درختان سوخته گزارشي تهيه نشد، حالا ديگر درختان سوخته مهم بودند اما ما نمي توانيم آلودگي عمدي خط ساحلي كه هنوز، يك سال پس از جنگ، نه فقط ما كه همه ي كشورهاي ديگر در اطراف ساحل ما از آن رنج مي برند، را در همان سطح بدانيم. اين تنها يك مثال مقايسه ي ساده است، آيا اين به آن معني نيست كه زندگي انساني عرب ها به اندازه ي زندگي اسرائيلي ها ارزش ندارد.

چرا رسانه هاي شركتي مردم را در تاريكي نگه مي دارند، منظورم اين است كه از اين كار چه سودي مي برند؟

رانيا: هنگامي كه ما به عقب برگرديم ، انگيزه ي همه ي شركت ها ي جهان برا فعاليت شان در يك هدف خلاصه مي شود و آن كسب درآمد وپول است، بنابراين آنچه كه مورد علاقه ي رسانه هاي شركتي نيز هست همين درآمد و پول است و اين دليل فعاليت هاي آن هاست، و هنگامي كه ما نگاه مي كنيم تا صاحبان اين رسانه ها را بشناسيم، مشاهده مي كنيم كه يكي از اصلي ترين ذينفع هاي اين رسانه ها شركت ها ساخت جنگ افزار هستند، و اين هوش مالي اين رسانه هاس كه آن ها را از ساختن هر برنامه و بيانيه اي عليه جنگي كه اسلحه سازي ارتش ايالات متحده در آن دخيل است، باز مي دارد؛ اين تنها يك مثال است و مثال هاي بي شماري در اين زمينه مي توان يادآور شد. بنابراين تأكيد مي كنم برخوردي را كه رسانه هاي شركتي ايالات متحده با لبنان دارن برآمده از يك استثنا نيست، بلكه اين يك قانون است آن ها شبيه همين رفتار را با فلسطين، كلمبيا، كنگو بسياري ديگر از كشورهاي جهان دارند. و اين موضوع را مطرح كردم چون مهم است كه مردم بدانند ، هنگامي كه جامعه اي دچار رنج مي شود، پاسخ نوعي آن به اين احساس اين طور است: " واي خداي من ما تنها هستيم و هيچ كس در دنيا مانند ما در رنج نيست." و من از از بين بردن حبابي كه آن ها خود را در آن محبوس كرده اند متنفر هستم، ولي نه، ما تنها نيستيم، اجتماعات زيادي در سرتاسر دنيا وجود دارند كه مانند ما در رنج و عذاب هستند و بسياري از آن ها گرفتار عذابي به مراتب شديدتر از عذاب ما هستند و ما محتاج اين هستيم كه بدانيم آن ها چگونه در مقابل مشكلي چون مشكل ما مقاومت مي كنند و دوباره رسانه هاي شركتي مردم را از اين موضوع نيز بي اطلاع مي گذارند، چون مصلحت شان در اين است. و دليل ديگر اين برخورد ها عدم وجود تقاضاي كافي از سوي مردم است. البته تقاضا به روشي ديگر، اگر مردم واقعاً طور ديگري تقاضاي خود را مطرح كنند و آن اين كه تلويزيون را خاموش كنند، تنها آن را خاموش كنند، حتي اگر تعدادي از مردم اين شيوه را نمي خواهند، اما تأثيرگذار خواهد بود.

 آيا مردم اطلاعات كافي دارند و يا اين ها تنها تفكرات انتقادي آن هاسا، يعني اين ممكن است؟

ديويد: بسيار دشوار است، مردمي را كه در ايالات متحده زندگي نمي كنند و در معرض رسانه ها هم نيستند هدايت كرد. هدايت سطح تبليغات، كه جمعيت كلي با آن اشباع شده هم كار دشواري است، چيزي كه من آن را سلاح سرگرمي جمعي و توده اي مي نامم، منظورم آخرين طلاق هاليوود و يا مرگ آنا نيكل اسميت يا آدم دزدي يك توريست آمريكايي در اروپا، با جزئيات كامل در مورد همه چيز، طلاق بازيگر هاليوود، برد پيت از جنيفر آنيستون و ازدواج دوباره ي او با آنجلينا جولي، نشان دادن صحبت ها و مباحثه ي مردم در اين رابطه: " برد پيت نبايد همسر سابق خود را ترك مي كرد؛ چرا او اين كار را كرد؛ او مرد بدي است" "نه، نه او مرد خوبي است؛ او واقعاً عاشق آنجلينا جولي بود، و او زن بسيار زيبايي است" و به جاي بحث هاي مفيد، بحث هاي اين چنيني در ميان آن ها وجود دارد.

 اين مردم هستند كه چنين اطلاعاتي را مي خواهند.

ديويد: اگر شما پيوسته به مردم از اين دست برنامه ها بخورانيد، مردم هم به آن عادت مي كنند، زيرا هيچ چيز ديگري در دسترس ندارند و احساس مي كنند، بازيگر هستند و مي توانند نظراتي در اين باره داشته باشند:" به زني كه در اروپا دزده شده فكر مي كنم و كسي كه اين جرم وحشتناك را مرتكب شده، چرا پليس آن جا نمي تواند قاتل آن توريست آمريكايي جوان را دستگير كند؟ "، و مردم با اين دست از موضوعات سرگرم هستند و درمورد ملزومات متفاوت چيزي نمي دانند و حواس شان بوسيله ي حجم سنگين تبليغات شركت ها كنترل مي شود و هر زمان هم كه گزارشي جدي پخش مي كنند، آن را به شدت تحريفغ مي كنند، مخصوصاً اگر در مورد خاور ميانه باشد، چرا؟ به دو علت كلي، نفت و اسرائيل. ايالات متحده مستبدانه و كاملاً خود را وقف كنترل منابع طبيعي اين منطقه كرده است. اين تصادفي نيست كه آن ها به كشورهاي عراق و يا افغانستان حمله، آنها را اشغال كرد و يا چرا آن ها ايران را تهديد به جنگ مي كنند، زيرا اين ها منابع غني انرژي هستند و البته اگرچه لبنان منطقه ي غني انرژي نيست، اما از لحاظ استراتژيك بسيار پر اهميت است و بيروت مدت زماني طولاني است كه در سياست خارجي ايالات متحده نقش دارد، و مي خواهند اين ناحيه را مركز تجارت و سرمايه گذاري خود كنند و همانند سال هاي 1960 و1970 لبنان را تبديل به مشتري مطيع خود در مقابل برتري ايالات متحده كنند.

خوب، درمورد وبلاگي كه روي آن كار مي كنيد چه؟ آيا مردم زيادي آن را مي خوانند و به صفحه ي سما وارد مي شوند؟

رانيا: اين وبلاگ جديد است، محاصره وبلاگ لبناني كه من سال گذشته بر روي آن كار مي كردم بسيار محبوب شده بود، مخصوصاً لبناني هاي خارج از لبنان كه از من مي خواهند در داخل كشور با مردم ارتباط داشته باشم و مي خواهند بوسيله ي اي ميل با من ارتباط داشته باشند، و از من مي خواهند واسطه ي آن ها و خانواده هايشان شوم؛ و در اين معنا، پرطرف دار است. يكي از مشكلات وابسته به اينترنت، اين است كه اين محيط در حال حاضر بسيار بزرگ است و بسياري از مردم، شفاهاً از آن استفاده مي كنند، اين به آن معني است كه تصور كنيد كه اكنون در اتاقي با هزار نفر جمعيت حضور داريد و 800 نفر آن ها هم زمان با هم در حال صحبت هستند، اين مسئله تشخيص اين كه كدام صدا، صداي معقولي است و كدام صداي ياوه و مهمل، بسيار مشكل مي نمايد؛ و بنابراين اينترنت اهميت بسيار بالايي دارد. اينترنت دموكراسي عرضه مي كند و همين طور رسانه اي را در اختيار مي گذارد، با اين حال ما بايد ادامه بدهيم و در مسير اصلي رسانه حركت كنيم و يا نوعي تقليل در مسير اصلي رسانه بوجود آوريم و كاملاً رسانه ي متفاوت را تقويت كنيم.

 

شما داشتيد به من مي گفتيد كه رسانه جايگزين در ايالات متحده در حال رشد است، خوب اين جا تنها راديو جايگزين نيست، روش هاي ديگري هم وجود دارد...

ديويد: حقيقتاً راديو جايگزين مستقل هياهويي در ايالات متحده و ديگر كشورهاي جهان برپا كردو به علاوه مراكز رسانه اي وجود دارد كه در آن جا جوانان براي يادگيري ويرايش و توليد كامپيوتري دور هم جمع مي شوند و سرانجام مي توانند برنامه هاي راديويي و مستند و همچنين مصاحبه بسازند و اين كار را با استفاده از كامپيوتر به عنوان ابزار ساخت انجام مي دهند و آن ها مي توانند اين فايل هاي صوتي و تصويري را پخش كنند، من خود يكي از اين برنامه ها را كه در پورتو آلجري برزيل ساخته شده بود، هنگامي كه براي گردهمايي جهان اجتماعي در آن جا حضور داشتم ديدم؛ كه به پاريس، لندن، نيويورك، دوربان، دهلي نو، توكيو وديگر قسمت هاي جهان فرستاده شد. اين يك پيشرفت چشمگير كارآمد است و چون كه عصر تكنولوژي ديجيتال است، از اين لحاظ نيز كيفيت شنيداري و ديداري اين كار عالي است.  در حال حاضر ما ديگر مانند گذشته با نوارها كار نمي كنيم. تعداد بسيار زيادي از ايستگاه هاي راديويي و ايستگاه هاي تلويزيوني بي نياز به سيم در ايالات متحده وجود دارند تلويزيون هايي كه لينك هستند و تلويزيون سخنراني آزاد و همچنين برنامه هاي مستقلي چون " دموكراسي همين حالا" كه در بيش از چهارصد پايگاه راديو و تلويزيون در ايالات متحده و در سرتاسر دنيا پخش مي شود و بسياري از مردم از طريق اينترنت به اين برنامه گوش مي دهند و يا نگاه مي كنند.

آيا شما فكر مي كنيد نسل آينده ي آمريكا تفكراتي انتقادي خواهند داشت؟

رانيا: هنگامي كه ما در مورد نسل آينده صحبت مي كنيم، در واقع يعني در مورد اكثريت مردم صحبت مي كنيم و من نمي توانم كاملاً بگويم كه در آن حدي هستيم كه با اكثريت رو به رو باشيم، شرح وضعيت كنوني ما، مردمي هستند كه در حال تأثير پذيري هستند و تعدادشان رو به افزايش است.جهت گيري  به سمت دولت  است و اين بدان معني است كه جزو اقليت هاي قابل توجه خواهيم شد. به طور نمونه، ذهنگامي كه تاريخ را مطالعه مي كنيم مي بينيم كه تاريخ را همين اقليت ها تغيير داده اند. ما لزوماً به اكثريت نياز نداريم بلكه تنها به اقليتي بسيار آموزش ديده، پر انرژي و متحد نياز داريم، اين فرمول در سرتاسر جهان نتيجه داده و مردم ره به سوي تغيير كشورهايشان پيش برده است و شايد ما در آن حد باشيم، من، شخصاً، بسيار خوش بين هستم.

 شما چطور فكر مي كنيد كه در اين مرحله مي توانيد تأثيرگذار باشيد؟

رانيا: وقتي بررسي مي كني كه چه نوع اطلاعاتي براي تغيير چشم انداز مردم نياز است، شما در خودتان و ديگران به اين نتيجه مي رسيد كه، اگر تنها به شما بگوييم كسي مرتكب اشتباهي شده، كافي نيست؛ بلكه بايد به شما توضيح داد كه مي توانيد در جهت درست كردن اين اشتباه كاري انجام دهيد و اين آن چيزي است كه شما مي توانيد انجام دهيد، و سپس شرح دهم كه شما چگونه مي توانيد واقعاً بر روي قرباني يا قرباني كننده تأثير داشته باشيد . تنها دادن اطلاعات براي به حركت واداشتن مردم كافي نيست و در قبال كاري كه انجام مي دهند تنها گفتن كارتان درست است كافي نيست.

 فكر نمي كنيد كه شما هم بايد آن چه را مي خواهيد مانند لقمه اي آماده در دهان شان بگذاريد همان طور كه رسانه هاي شركتي اين كار را مي كنند، اما عقايدي مخالف با آن ها و متفاوت؟

رانيا: مي توانيد بحث كنيد كه نوع ديگري از تبليغات را پيش بگيريم اما اين تبليغات مسلماً لقمه ي آماده نخواهد بود، زيرا آنچه لقمه ي آماده به آن نيازمند است حذف تفكرات انتقادي است. و به ويژه در برنامه هاي ديويد تفكرات انتقادي پايه و اساس همه ي مصاحبه ها،سؤالات و روشي است كه مردم براي پاسخ دادن به سؤالات برمي گزينند. بنا براين شما نمي توانيد به يكي از اين مصاحبه ها نگاه كنيد و فكر نكنيد اين غيرممكن است و شايد شما بتوانيد ادعا كنيد كه ما مشغول نوع ديگري از تبليغات انقلاب هستيم، تبليغ مقاومت و اميد و من هيچ ردي بر اين موضوع ندارم؛ اما اگر ما را به لقمه ي آماده دادن متهم كنيد كمي غيرمنصفانه است زيرا كه اين كار نيازمند بي حسي و رخوت استنيازمند ساكت كردن ذهن است و ما براي بيدار كردن اذهان و انرژي مند كردن باطن و وجدان، بسيار تلاش مي كنيم.

صحبت درمورد جوانان و دانشجويان دانشگاه. فكر مي كنم مطالعه اي در دانشگاه هاروارد بوسيله ي ماروين كالب انجام شده كه راجع به رسانه است، در واقع نام اين مقاله را يك رسانه مانند يك اسلحه در جنگي متقارن. او در اين رساله نشان مي دهد كه چگونه اسرائيل و جامعه ي باز و آزاد آن بوسيله ي آزادي خود قرباني شد، اين يك تحقيق دانشگاهي و دقيق است، شما چه طور به آن انتقاد مي كنيد؟

رانيا: اول اين كه مي خواستم بدانم او چگونه جامعه ي باز و آزاد را تعيين مي كند و سپس مي خواستم بدانم چگونه قرباني شدن را تعريف مي كند، من فكر مي كنم اين تحقيق در هردو مورد اشتباه كرده است، اگر ما جامعه ي باز و آزاد را به جامعه اي تعبير كنيم كه همه ي شهروندان آن به طور مساوي رفتار مي كنند و دسترسي هاي يكسان به خلق اطلاعات و دريافت آن دارند، مي بينيم كه اسرائيل در اين مقوله شكست خورده است، زيرا شما نمي توانيد در كشوري بي عاطفه زندگي كند و از آزادي صحبت كند مگر اين كه از آزادي در مقابل يك بخش از جامعه صحبت كنيم، اين يك ديدگاه است و دوم اين كه اگر بخواهيم در مورد آن صحبت كنيم، كه من فكر مي كنم اين مرد به آن پرداخته، اطلاعاتي بود كه به سهولت در اسرائيل انتشار مي يافت و نتيجتاً منجر به قرباني كردن مي شد، اين كه بخواهيم بيانديشيم  اطلاعات مي توانند قرباني كنند، ترسناك است اما با قبول اين واقعيتما در مسير خواهيم بود اما توجيه ديگر تغيير شكل جوامع مان و يا افزايش تغيير شكل جوامع مان به يك جامعه ي فاشيستي است در اين صورت است كه مي توانيم ادعا كنيم اطلاعات خطرناك هستند. من در مدرسه اي درس مي خواندم كه مي گفت هيچ نوع اطلاعاتي خطرناك نيستند حتي اگر اطلاعاتي باشد كه از يك ايدئولوژي مخالف آمده است، و من اين را مي گويم چون به آن اعتقاد دارم، اگر ديويد چيزي براي گفتن دارد اين از يك جنبه ي فكري متفاوت از من آمده است و شما آن را مي شنويد و اين لزوماً به اين معنا نيست كه گفته هاي من غلط است، اگر شما از يك اسرائيلي بشنويد كه از صهيونيزم حمايت مي كند، او مي تواند از صهيونيزم هر چه قدر كه مي خواهد حمايت كند، مي تواند هر چقدر كه مي خواهد از نژادپرستي حمايت كند و همين طور مي تواند هرچه مي خواهد از اشغال حمايت كند، اين اظهارات در حقايق موجود بر روي زمين،هيچ تأثيري نخواهد گذاشت، اين كه ميليون ها فلسطيني اكنون چهل سال است كه رنج اشغال آن ها را مي آزرد و ميليون ها نفر از سال 1948 از شديدترين نوع نژادپرستي در رنج هستند بنابراين دوباره تكرار مي كنم كه اطلاعات هم مي توانند جوامع را قرباني كنند و مي توانند كاملاً مضر باشند.

 شما چي فكر مي كنيد ديويد؟

ديويد: من خيلي از مطالعات هاروارد فقط به خاطر اين كه از هاروارد آمده است، تحت تأثير قرار نگرفتم و ماروين كالب نيز در طول سال هاي زيادي، خبرنگار سابق سي وي اس يكي از آن شبكه هاي مشكل سازي كه تبليغاتي با پايه و اساس منظم مي ساختند، بود او به خاطر تفكرات مستقلش شناخته شده نبود بلكه فقط به اين خاطر كه از هاروارد آمده، مجذوب كننده نيست.

 يك نفر ديگر اين تحقيق را بسيار تأثير گذار مي دانست و به قول شما مجذوب كننده.

ديويد: شايد براي اين لحظه كه ما اين جا در بيروت، در لبنان نشسته ايم، پوشش تاريخي حزب الله در طول اين سال ها تحريف شده باشد و يك طرف به روشني از آن به عنوان سازمان تروريستي ياد كند، پس آن چه كه من در برنامه هايم انجام مي دهم ريشه در تجربيات من در اينجا دارد و مخصوصاً از جنوب و جبخش جنوبي كشور ديدن كرده ام و به آمريكايي ها مي گويم حزب الله تنها يك سازمان سياسي است و اعضايي نيز در مجلس داردكه بوسيله ي همين مردم انتخاب شده اند، آن ها برنامه هايي براي فراهم آوردن آسايش و رفاه براي مردم لبنان در نظر دارند كه به آن ها اهميتي داده نمي شد، تاريخ ثبت كرده است كه شيعه ها در لبنان جزو اقشار محروم هستند، آن ها هدف نژادپرستي هستند، و اين دليل خوبي بر اين مدعاست كه از سال1932 كاملاً صحيح انجام نشده، چرا سرشماري انجام نشده ؟ زيرا اطلاعات غلطي از اينكه چه كساني قدرت دارند و مي خواهند قدرت را نگه دارند، توليد مي كند. در ملاقاتي كه من از كلينيك هاي جنوب لبنان به عمل آوردم متوجه شدم تمام امكانات مراقبت قبل از تولد و بعد از تولد نوزادان را حزب الله براي اين مراكز تهيه كرده است و اين خبرتكان دهنده اي براي آمريكايي هاست زيرا آن ها فكر مي كنند نيرو هاي حزب الله همگي بمب گذاران انتحاري هستند و همگي متعصباني ديوانه اند كه مي خواهند زنان و كودكان را مخصوصاً بمباران مي كنند و مي كشند و اين يكي از كارهايي است كه آن ها سعي در انجام آن دارند.

 شما به آن ها در مورد عمليات هاي نظامي كه حزب الله انجام داده چه مي توانيد بگوييد؟

ديويد: خوب حزب الله... اجازه بدهيد برايتان مثال ديگري از گزارشي طرفداري متعصبانه در راديو همگاني و ملي عنوان كنم، كه به عنوان برنامه اي بسيار خوب و آزاد منتشر شد؛ آن ها مصاحبه اي با مارتين انديك،سفير سابق آمريكا در اسرائيل داشتند و آن چيزي كه ذكر نشد اين بود كه او عضو سابق اي پي ايي سي ، كه بزرگ ترين طرفدار صهيونيست و لابي در ايالات متحده بود. اين در مقدمه ي ذكر نشده بود ، همه ي آن چيزي كه شما درباره ي او مي دانستيد اين بود كه مدير مؤسسه ي بروكينگ( سازش) در واشنگتون دي سي استو او به گزارشگر راديو ملي و همگاني گفت:" حزب الله مسئول انفجار و كشته شدن 241 تفنگدار دريايي در اكتبر 1983 و اين جنايتي بزرگ بود و حقيقت باطن حزب الله را نشان مي داد. اين سازمان داراي روح پليدي است كه تروريسم را هدايت مي كند" خوب اينجا يك مشكل كوچك وجود دارد، كه از لحاظ وقايع نگاري در سال 1983 حزب الله وجود نداشت اين سازمان در سال 1984 هم وجود نداشت و در سال 1985 پا به عرصه ي وجود گذاشت، با اين كه اين موضوع حقيقت دارد هركس هم از آن به مانند يك حقيقت صحبت مي كند" آه اين وحشتناك است آن ها تفنگداران دريايي را در يك انفجار كشتند، چقدر ديوانه هستند، شما نمي توانيد با آن ها ارتباط داشته باشيد، آن ها متعصباني ديوانه هستند" و اما اگر آن ها سيد حسن نصر الله و عقبه و هدف او را مي شناختند و احساس رضايت او از صحبت كردن و آزادي را؛آن ها عقيده اي بسيار متفاوت از اين در مورد حزب الله داشتند؛  ولي گزارش كاملاً يكطرفه بود وخيلي عادي با آن برخورد شد، او در ابتدا دروغ گفت، سپس آن دروغ ها را مانند يك واقعيت تكرار كرد، و اين موضوع در ذهن آمريكايي هايي كه اين گزارش با ديدگاهي يك جانبه از درگيري را مشاهده كرده بودند، توليد شد.

 آيا ما مي توانيم از رسانه به عنوان نوعي جنگ افزار ياد كنيم؟

ديويد: البته كه نوعي اسلحه است، اين اسلحه سرگرمي جمعي است و نيروي بسيار قوي در قالب بندي كردن ذهن و عقيده ي مردم دارد، ما ديده ايم كه چگونه در شرايط مختلف تاريخي تأثير مي كند. بهترين نمونه هم در سال 1930 در آلمان بود، هنگامي كه حجم عظيمي از تبليغات در آن كشور وجود داشت.

رانيا: دروغ ديگري هم وجود دارد كه اكنون دررسانه هاي ايالات متحده از آن تبليغ مي شود و حتي تصادفاً برخي از رسانه هاي متفاوت نيز از آن تبليغ مي كنند و آن اين است كه مي گويند خشونت اعمال شده در لبنان از زمان پايان جنگ داخلي بيشترين خشونتي است كه تا كنون اعمال شده.آن ها چطور مي توانند حافظه ي كوتاه مدت يا انتخابي براي فراموش كردن خشونتي كه  سال گذشته در بمب ها و دستان ارتش اسرائيل، داشته باشند به نظر مي رسد كه از روي سال هاي 1975 تا 1991 و سپس به 2001 تا 2007 پريده اند.

زيرا كه آن ها داخلي بودند.

رانيا: اما اظهارات چنين چيزي را تصديق نمي كند، و اين بالاترين سطح خشونت داخلي در لبنان است، بياناتي كه در انتشارات و تلويزيون ايالات متحده وجود دارد مبني براين است كه اين خشونت از زمان جنگ داخلي بزرگترين خشونت لبنان است، اين بيان كاملاً  اشتباه است ولي بسيار زياد تكرار شده است، حتي مردمي با نيت هاي نيكو و كساني كه سعي براي حقيقت و صداقت تلاش مي كنند هم اگر شما اشتباهي را مكرراً تكرار كنيد برايشان تبديل به واقعيت مي شود و همه آن را مي ذيرند. و من باز هم تكرار مي كنم اگر مردم باشبكه هاي تلويزيوني بد مواجه شدند و اگر تنها حتي براي خودشان نگران هستند، حتماً تلويزيون را خاموش كنند كه واقعاً مضر است، روزنامه بخوانند بحث و جدل با روزنامه به مراتب آسان تر از تلويزيون است. تحقيقاتي با موضوع سطح نگاه كردن به برنامه هاي تلويزيون و تأثير واقعي آن انجام شده كه نتيجه يآن چنين است. مردمي كه اخبار روزانه را اصولاً از تلويزيون دريافت مي كنند، نتيجه ي آن كمتر دانستن نسبت به كساني است كه اخبار را از غير از تلويزيون مي شنوند. و اين واقعاً بر آن ها تأثير منفي داشت، و آن ها تحقيق ديگري انجام دادند تا بدانند آمريكايي ها چقدر در مورد فلسطين و كشمكش ما با نيرو هاي اشغال گر اسرائيل، مي دانند و نتيجه ي آن اين بود كه اكثر آمريكايي ها فكر مي كردند، در واقع اين فلسطين بوده است كه اسرائيل را اشغال كرده و هيچ آگاهي در مورد اين كه  اين دولت اسرائيل بود كه زمين هاي فلسطين را اشغال كرد نداشتند چون تا به حال چيزي از آن براي شان ارائه نشده بود.

 آن ها انتخاب ديگري نداشتند؟ آن ها كانال هاي ديگري را نمي توانستند تماشا كنند...

رانيا : وقتي كه شما به خانه برمي گرديد و تلويزيون را روشن مي كنيد،شما ميان چندين شبكه ي اصلي كه همگي شبيه به هم هستند حق انتخاب داريد!مگر اين كه شما بدانيد چيزي اشتباه است و پيام غلط دريافت مي كنيد و من مي خواهم تأكيد كنم اين پيام غلط را حتماً مردم آمريكا در مورد خاور ميانه دريافت مي كنند، نه تنها اين نيست، آن ها پيام غلط در مورد كشور آمريكا نيز دريافت مي كنند، آن ها حتي درمورد محله شان هم پيام غلط دريافت مي كنند. من در ايالت كلومبوس اهايو، يكي از ايالات مركزي ايالات متحده زندگي مي كنم. در طول اغتشاشات نژادي، يكي از شهر هاي اين ايالت به طرز وحشتناكي گرفتار اين اغتشاشات نژادي بود، اما تلويزيون در كنار همين آشوب ها نه تنها پوششي به آن نداد بلكه در همان زمان، شش دقيقه، كه براي تلويزيون وقت زيادي است، به حرف زدن در مورد خانه اي با تعداد زيادي گربه اختصاص داد!آن ها تصميم گرفتند كه موضوع خانه اي با تعداد زيادي گربه مهم تر از آشوب نژادي در همسايگي است!  پس دوباره تكرار مي كنم ما مردمي داريم كه درمورد لبنان، فلسطين و ايران گمراه شده اند و ما مردمي داريم كه گمراه شده اند چون آن ها اطلاعات خود را تنها مي توانستند از تلويزيون و روزنامه هايي كه نگاهي يك جانبه دارند و بوسيله ي تعداد بسيار اندكي كنترل مي شد، بگيرند.

 شما قبلاً گفتيد كه در اخيرا در ايران بوده ايد، مردم ايالات متحده، ايران را چگونه مي بينند، ما شنيده ايم كه آن ها را مانند هيولاهايي شرور مي بينند، هيولاهايي كه سعي دارند سلاح هاي اتمي خود را بسازند....

ديويد: در ايالات متحده ما همين چيز هارا درباره ي ايران مي شنويم، همانطور كه قبل از حمله به عراق در مورد آن ها مي شنيديم و قبل از حمله به افغانستان هم همين طور، و اين يك تهديد در حال رشد است، خطري است كه بايد از آن ترسيد. محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور ايران كه هميشه در زمينه اي منفي معرفي مي شده است، شرح مي دهد: ايران رژيمي مستحكم و پابرجا دارد و مردمي كه از آن حمايت ميكنند قوياً بر اين عقيده اند كه ايالات متحده را ويران كنند، منظورم اين است كه تمام اين ها چرند است و قابليت انجام هيچ چيز را ندارد.استانداردهايي كه ايران با آن اداره مي شود بسياراز استانداردهاي ايالات متحده متفاوت است. و من بايد بگويم كه شوراي امنيت ايالات متحده در مقابل اين كه ايران كاري در راستاي انرژي هسته اي خود انجام دهد مخالف است در حالي كه پاكستان متحد بسيار نزديك ايالات متحده كه سلاح كشتار جمعي، و سلاح هسته اي، در اختيار دارد، يكي از امضا كنندگان پيمان منع گسترش سلاح اتمي نيست اما ايران هست و نمي تواند انرژي هسته اي داشته باشد. اگر ما كمي در گزارشات مان صادق باشيم، مردم خواهند فهميد كه هيچ منعي براي گسترش انرژي اتمي و استفاده ي آن دراهداف صلح آميزوجود ندارد و اين آن چيزي است كه ايران ادعاي آن را دارد.

 آيا ملل متحد همه ي آن چيزي را كه بايد بدانند، مي دانند؟

ديويد: نه مردم كمي از اين چيزها خبر دارند. مثلاً ايالات متحده اخيراً گروه هاي ناو هاي هواپيما بر خود را درست در خارج از مرزهاي ساحلي ايران دوبرابر كرده است. وقتي كه مي گويم گروه هاي ناو هواپيما بر جنگي،منظورم تنها يك ناو هواپيما بر با يك هواپيماي جت بر روي عرشه ي خود نيست بلكه منظورم، زيردريايي ها، مين روب ها، ناوشكن ها، رزم ناو ها،هلي كوپتر ها،كشتي هاي تفنگداران دريايي و همه ي انواع كشتي در چنين آرايش عظيم نيروي دريايي؛ و اين براي مردم آمريكا و ديگرمردم دنيا مانند يك فعاليت عادي معرفي مي شود. تنها شما تصور كنيد كه لبنان نيروي دريايي دارد و كه اين نيروي دريايي ناو هواپيمابر و زيردريايي در اختيار دارد، و نيروي دريايي لبنان در خارج از ساحل نيويورك فعاليت هاي روتين و مانورهاي عادي خود را انجام مي دهد، مانند خودشان؛ فكر مي كنيد عكس العمل شان چيست، در عرض چند ثانيه لبنان را به دليل رفتار تهديدآميز بمباران مي كنند. خوب اكنون ايران هدف آينده ي حمله ي ايالات متحده است و در داخل ايالات متحده نسبت به اين عمل مقاومت هايي مشاهده مي شود و من فكر مي كنم اين به خاطر فاجعه اي است كه در عراق روي داد و فاجعه ي رو به رشد افغانستان و اين كه مردم به اندازه ي كافي جنگ ديده اند و ديده اند كه دولت به آن ها دروغ گفته است و لزوماً به تهديد بودن ايران اعتقاد ندارند، چطور ايران مي خواهد به ايالات متحده حمله كند در حالي كه حتي نيروي هوايي ندارد.

 آيا شما دليلي داريد؟ اين حقيقت دارد كه شما مي توانيد به ما اطمينان دهيد كه ايالات متحده قصد حمله به ايران را دارد؟

ديويد: آن ها قطعاً تصميم به انجام فعاليت هاي نظامي در اين منطقه داشتند، وقتي مي گويند هيچ گزينه اي خارج از ليست نيست، اين اعترافي است به اين معني است كه فلان چيز در ليست قرار دارد و حتي برخي جزئيات قابل توجه از هدف هاي مورد نظر خود را هم جمع وري كرده است، زماني كه در تهران بودم و اين جزئيات در رسانه هاي عمومي آشكار مي شد. هنگامي كه در تهران در حال راننگي در منطقه اي مانند اين بودم، دوستم به من گفت: آن ساختمان را آن جا ببين، يكي از هدف هاي ايالات متحده است و قصد بمباران آن را دارند! و خوب ما واقعاً آن اطلاعات را داشتيم. و تنها اطلاعاتي در مورد نطنز نبود، بلكه صدها و صدها هدف در داخل ايران انتخاب شده است، بي ثباتي در ايران ادامه دارد و ايالات متحده ده هاميليون دلار صرف شيوع گرو هايي كرده است كه بي ثباتي راشيوع دهند و سعي كنند و دولت را واداربه عقب نشيني كنند، در تهران ايالات متحده خود را وقف تغيير رژيم آن كشور با اين گروه ها، يا بوسيله ي ابزارآلات نظامي و يا برپايي اغتشاشات داخلي، كرده است. و اين سياست ايالات متحده است؛ مي دانيد آمريكا هرگز انقلاب اسلامي سال 1979 را نپذيرفت. اين يكي از بزرگترين چهره ي قانون امپرياليستس ايالات متحده در خاور ميانه است، زيرا شاه ايران يكي از هم پيمانان صميمي ايالات متحده محسوب مي شد و هرگز انقلاب را نپذيرفت و سپس از زمان 1979 آن ها سعي كردند بي ثباتي را در ايران حاكم كنند.

من تنها يك سؤال ديگر دارم ، چرا شما فكر مي كنيد كه حزب الله از رسانه به عنوان سلاح استفاده مي كند، و آيا به نظر شما از آن به نحو احسن استفاده مي كند؟

رانيا: اين سؤال بسيار بزرگي است، كه فكر مي كنم به بحث مخصوص به خود نياز دارد. استفاده ي حزب الله از رسانه مخصوصاً تلويزيون المنار و راديوي النور، به نظر من قدرتمندترين كاري است كه حزب الله انجام مي دهد. درجنگ ماه جولاي، جريان پخش آن ها در هوا ادامه داشت، براي ارتش اسرائيل غيرممكن بود كه بتواند تلويزيون النار را و يا راديو نور را بگيرد، يعني پخش آن را از جريان بياندازد، كه اين حركت به خودي خود براي حزب الله مقاومتي بسيار درخشان بود و همين طور ظهور ابزاري بدون خشونت بود كه به اشغال و تجاوز قاطعانه، نه بگويد. حزب الله از اين طريق استفاده ي بسيار قدرتمند و توانمندي از رسانه ي مقاومت داشت كه به سادگي با هوا حركت مي كرد.

خيلي ممنون هستيم از  ديويد بارساميان و رانيا المصري، خداحافظ.

 

|+| نوشته شده توسط محمد رضا محمدي نجات در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387  |
 این مسئولیت ماست که شورشی باشیم .

 این مسئولیت ماست که شورشی باشیم

 

 

اشاره:

 

چند روزي از پايان جنگ 33 روزه نگذشته بود كه توني  بلر نخست وزير وقت انگليس جهت ديدار با همتاي لبناني خود پا به لبنان گذاشت. هنگام برگزاري كنفرانس مشترك مطبوعاتي بلر و سنيوره حضور خانمي بلند بالا كه پارچه نوشته اي با مضمون "نژاد پرستي اسرائيلي را تحريم كنيد"را در دست گرفته بود نگاه تمامي دوربين هاي رسانه اي حاضر در محل كنفرانس را به سوي خود ربود. واكنش دست پاچه نيروهاي امنيتي موجود در محل مبني بر اخراج فيزيكي اين خانم بلند بالا و بلوند، وضع را برايشان بد تر كرد. براي پي بردن به انگيزه هاي اين خانم ايرلندي،وبعه عزم ساختن فيلمي مستند از زندگي وي پاي صحبت او نشستيم.متن زير خلاصه ساعت ها مصاحبه با" كويوا پاترلي" است.كه با حذف سوال هاي من تقديم مي شود. توضيح اين كه بخش معظم اين گفتگو ها در شهر مرزي عيتا الشعب انجام شده است. عيتا الشعب محل انجام عمليات" الوعد الصادق "است كه طي آن دو سرباز اسرائيلي توسط حزب الله به اسارت در آمد. اين شهر بيش ترين حجم تخريب را طي جنگ 33روزه متحمل شد. كويوا پاترلي عيتا الشعب را به عنوان مركز فعاليت هاي انسان دوستانه خود برگزيده است.

                                                                                                   محمد رضا محمدي نجات

 

 

         اسم من کویوآ  است. اهل ایرلند هستم. اما در ایرلند ، کانادا، زیمبابوه، گوواتمالا و برای سالهای اخیر در فلسطین ،عراق و حالا لبنان بزرگ شده ام .بزرگ شدن در چنین شرایطی و همراه شدن با فرهنگها و زبانها وروشهای گوناگون زندگی باعث شده که ملیت برایم بی معنی باشد . اما چیزی که در سالهای اخیر برایم مهم شده، توده مردم و تلاشهای مشترکی است که با هم داریم. توده مردمی که دفاع را انتخاب می کنند . نژاد پرستی را رد می کنند زیر بار فشار نمی روند . کسانی که در راه عدالت و آزادی ، آرزو و احساسات خود را در مرحله عمل وارد مي كنند. بله من در یک مفهوم شورشی هستم که برعلیه نژادپرستی شورش می کنم واین توسط رسانه ها مطرح شده .  وهمچنین عادت ندارم ساکت بمانم و حرف نزنم  اما این چیز غریبی نیست . این یک عکس العمل طبیعی انسان نسبت به یک موقعیت نامعمول است . این برچسب را اگر به من داده شده باشد با افتخار خواهم پذیرفت  زیرا فکر می کنم که این مسئولیت ماست که همگی شورشی باشیم .

 وقتی در باره فلسطین ، عراق و لبنان و دیگر کشورهایی که زمانی در آنها فعاليت و یا زندگی کرده ام فکر می کنم بیشترین چیزی که به خاطر می آورم سرسختی و شکیبایی مردم و وجود انسانی آنها است. مردمی که شکست را نمی پذیرند و این موضوع بر روی من تاثیر زیادی می گذاشت و به عنوان یک روش  مبارزه متواضعانه برایم مطرح بود. میزان فداکاری های مردم را در زندگی روزمره شان می دیدم و فکر می کنم این من را به مبارزه ای دعوت می کرد که باعث می شد از محدوده راحتی که در آن متولد شده بودم قدم به بیرون بگذارم. متولد شدن در غرب و درمحیطی که صحبت از حقوق بشر بود و همراه داشتن گذرنامه –تابعیت یک کشور اروپایی - برایم مسئولیت ایجاد می کرد. استفاده از آین حقوق مرا به حرکت و مسافرت وادار کرد. تا شاهدی باشم بر سختی هایی که دیگر مردم می کشیدند. تا فریادهایشان  را به بیرون منتقل کنم .همبستگی موجود در این اجتماع را بیان کنم. و با این کار چهره دیگر غرب را نشان دهم.

 بعد از سالها زندگی و کار در فلسطین و عراق ، به اضطراب ونگرانی عادت کرده ام .البته مطمئن نیستم که مرگ و پریشانی  چیزی باشد که شما بتوانید به راحتی با آن کنار بیایید. اما فکر می کنم با قرار گرفتن در آن شرایط توانستم این عادت را بدست بیاورم. البته نه به طور کامل ، هنوز جنایت هایی که ارتش اسرائیل بطور ناشایست مرتکب شده، همراه با سکوت و تسهیلات جامعه بین المللی انسان را به خشم می آورد. اما من احساس می کنم به عنوان انسانی که در این عصر زنده ام مسئولیتم این است که اینجا بر روی این زمین باشم ، با فعاليتم شاهدی باشم بر هرآنچه در این جا می گذرد و آن را برای بینندگان خارج بازگو کنم . همچنین فکر می کنم سیاست مداران بین المللی همه تلاششان را می کنند تا بین ما فاصله ایجاد کنند ، به ما می گویند چون دارای پیشینه و فرهنگهای متفاوتی هستیم نباید احساس همبستگی و حمایت نسبت به هم داشته باشیم. با بودنم در اینجا می خواهم این مطلب را رد کنم .  همچنین نژاد پرستی و سیاستی را که حکومت ها براساس آن این تقسیمات را بوجود آورده اند نپذیرم . با بودنم دراینجا، کمترین تلاشی که می توانم انجام دهم اين است چهره دیگر غرب را ارائه دهم. به مردم دیگر بگویم رابطه خواهری و برادری و اتحاد و رحم و عطوفت در این جا خیلی بیشتر از آن است که بتوانند مارا از هم جدا کنند.

 طي زندگي در شهر جنين ، دیدن احترام و علاقه در بین اجتماع که در برابر شکست مقاومت می کند، همچنين دیدن گروههای مقاومت و حمایت و قدرت آن ها، بر روی من خیلی تاثیر گذاشت. دیدن اهانت ها وبی رحمی که هر روز به آن ها اعمال می شد، اندوه آور بود.با وارد شدن به محدوده خطر هیچ وقت احساس در معرض خطر بودن نمی کردم اما دیدن قربانی ها و بی رحمی ها ناراحتم می کرد ولی مجبور بودم تحمل کنم .

 یکی از دلایلی که در فلسطین ماندم و زندگی کردم مسائل سیاسی بود. قصد داشتم با تاریخ گذشته ووضع امروز رنج و آزار فلسطینی هاآشنا شوم. دلیل دیگرم مسائل عاطفی و احساسی بود.هرچه بیشتر درآنجا می ماندم احساس وفاداری ووابستگی در من عمیق تر می شد. بعضی از کارها را عملا" انجام می دادم مثل کار با آمبولانس ، در اردوگاه  پناهندگان در جنین با زنان و کودکان فعالیتهایی را پی می گرفتیم. در طول زندگی  در جنین  رسما" شاهد سکوت رسانه های غرب درباره قضایای مردم بودم. متوجه مزایایی که پاسپورتم برایم ایجاد می کرد شدم. به این ترتیب می توانستم در فلسطین زندگی کرده و کارهای بیشتری را انجام دهم. به راحتی این امکان را داشته باشم که هرجا بخواهم سفر کنم و داستانهایی را که از زبان مردم درباره گروههای مقاومت ونياز به عدالت  شنیده ام ، به زبان بیاورم . بر همين اساس ملاقاتهای عمومی و گفتگوهایی را در نقاط مختلف اروپا شروع کردم. حداقل شاهد واقعیت های انسانی و تاریخی شدم و سعی کردم شواهدی را هرچند کم به اجتماعات بیرونی در اروپا بیاورم.     

عقاید مردمی و حمایت ها در اروپا در حال تغییراست. از آغاز انتفاضه دوم ، یک تغییر اساسی در افکار حامیان حقوق فلسطینیان که در سرزمین های اشغالی مقاومت می کنند بوجود آمده است. اما بدلیل مسائل سیاسی  وضع تغییر نمی کند. دراین جاست که من فکر می کنم مسئولیت ما شروع می شود.

 پس از سالها زندگی در مکزیک ، گوآتمالا ، افریقا ، فلسطین ، عراق و حالا درعیتا  الشعب،مسئله ای که مرا به فکر وامی دارد این است که همیشه چیزهایی که در ارتباط با این نوع از اجتماعات یادگرفته ام، در مقایسه خیلی بیشتر از چیزهایی است که به آنها داده ام و همیشه به این مسئله فکر کرده ام که چیزهایی که در این جا یادمی گیرم خیلی خیلی بیشتر از انتظار و آرزوی من است . من در عیتا  الشعب ، سعی براین دارم با انجام فعالیت های کوچکی که برای مردم  انجام می دهم دین خودم را ادا كنم، تا در مقابل اجازه داشته باشم ازاين فضا استفاده کنم، تنفس کنم ، موثر واقع شوم و در زمینه جنگ ، مانع از مرگ و خون ریزی وتلفات شوم .

باخانواده های شهدا همراه بودن ، بازنان ، مادران و خواهران کسانی که اهل همین جا بودند برایم یک لذت روحی دارد. این کاری کوچک و نقشی است که من به عنوان یک فعال انجام می دهم و بعنوان یک زن در بین خانواده های شهدا می نشینم و بدون داوری فضایی را ایجاد می کنم که آنها بتوانند صحبت کنند ، تاثیر گذار باشند ،برای کشته شده هايشان ابراز غصه و ناراحتی کنند. زندگی کردن در عیتا  الشعب و نگاه کردن به مرز و فكر كردن به تاریخ فلسطین، با تمام روزمره گیهایش ، فکر می کنم دچار یک نوع احساس پیچیده شده ام . آنقدر به آنجا نزدیک هستم که آن را می بینم ولی در عین حال خیلی دور بنظر می رسد چرا که می دانم هیچ راهی نیست که بتوانم وارد آنجا شوم و دوستان و مردمی را که با آنها در جنین و ...... کار کرده ام ببینم و دیگر جاها در فلسطین .  با تجربه ای که در این طرف مرز داشته ام و سعی کرده ام معنای مرگ و درد و غصه و اتفاقاتی را که مردم بومی با آن روبرو بوده درک کنم. محرومیت ها ، تبعید،  چقدر برای فلسطینی های پناهنده مشکل است که در لبنان و در این مکان و دیگر جاهای دنیا، که بعضی اوقات به سرزمین خودشان هم خیلی نزدیک است زندگی کنند وشاهد محدودیتها و تروریست هائی باشند که به آنها اجازه ورود به سرزمینشان را نمی دهد. روزی که من مجروح شدم، یک نوع هشدار برایم بود. از جهاتی احساس می کردم نیمی از من مرده است و نیم دیگرم تازه متولد شده . برایم مشکل بود. اما از جهاتی دیگر خوب بود، مثل افتادن ازروی اسب می مانست که وقتی افتادی دیگر از آن ترسی نخواهی داشت. وقتی با احتمال مرگ خودم روبرو شدم دیگر ترسی از آن نداشتم. اگر قرار است اتفاق بیفتد، می افتد.البته سعی می کنم از آن اجتناب کنم. بدنبال این نیستم که بمیرم. فعالیت هایم در این راستا نیست .

اگر بخواهم به کلمه ای فکر کنم که به من درباره مردمی که در جنوب لبنان به وجود   خودشان ادامه می دهند کمک کند قدرت آنهاست قدرتی که به آنها اجازه می دهد در برابر 33 روز نبرد شکست نخورند. در طول 22 سال اشغال به زندگی خودشان ادامه بدهند. قدرتی که به آنها این انتخاب را می دهد ، درشرایطی که خیلی خیلی سخت است ، بمانند.  این چيزهاست که من و دیگر مردم دنیا را به مبارزه می کشاند.این احتمالا"  انگيزه ماندن من است تا با آنها باشم و بگویم  که ما دارای یک خون هستیم. همه ما خواهرو برادر وهمدم و یاريكديگريم. مسئولیت ماست که مبارزه کنیم.

به عنوان یک فعال من از مردم لبنان حمایت می کنم. اين حق آنهاست که مقاومتی مسلحانه داشته باشند. درایام اشغال توسط اسرائیل خیلی از آنها مجروح شدند و بسیاری دیگر از فعالان از مبارزه نظامی آنها در سرزمین غیرقانونی که ناعادلانه اشغال شده حمایت می کنند .

 همه صحبتهایی که سیاستمداران غربی درباره دموکراسی و برقراری حکومت دموکراتیک می گویند یک ریاکاری و دوگانگی بیش نیست آنها شاهد قتل عام مردم در این قسمت ازدنیا هستند که خودش نوعی جنایت به حساب می آید همان شخصی که مسئول مرگ کودکان است ، با خانواده هایشان دیدار می کند و درباره دموکراسی صحبت می کند .

اما من فکر می کنم که این مسئولیت ما فعالان است و در جامعه متمدن هستیم، بیشتر فعالیت کنیم و با داشتن تجهیزات بیشتر با کمپانیهای تسلیحاتی و حکومتهایی که آنها را مجهز می کنند مقابله کنیم .

 سیستم های  رسانه ای غربی در تلاشند تا همه مقاومتهای اسلامی را یکسان جلوه دهند و استراتژی طالبان و حزب الله را یکی می دانند. درطول مدتی که در اینجا بوده ام نه تنها با مقاومتهای نظامی ملاقات داشته ام بلکه همچنین زندگی شهری و اجتماعی و کاری حزب الله را هم دیده ام سعی بر این دارم حداقل برای ایرلندی ها که احساس می کنم بیشتر حمایت می کنند این تفاوت را توضیح دهم. اینکه حزب الله چه هست و چه نقش مهمی در اجتماع دارد با بودنم در اینجا سعی بر این دارم که حزب الله را در برابر مخاطبین بیرونی متمایز کنم.

همچنین نسبت به داستانی که رسانه های غربی به خورد ما می دهند مبارزه کنم و مشخصا" اعلام کنم که گروه مقاومت تروریست نیست و این چیزی است که ما بعنوان فعالان نیز آن را متمایز کرده ایم .ما از آنها حمایت می کنیم و این چیزی نیست که از بیانش ترس داشته باشیم و هرچه بیشتر آن را عنوان کنیم بیشتر مورد حمایت قرار می گیریم.ووظیفه ما این است که هویت قانونی آنها را به رسمیت بشناسیم واین که در این برحه زمانی گروه مقاومت تنها انتخاب مناسب است، که باعث قوی وقویتر شدن پیغاممان می شود.

 بدلیل اینکه رسانه ها دارای اختیارات سیاسی و اقتصادی هستند کنترل زیادی روی آنها وجود دارد دوگانگی و مکر موجود در رسانه های غربی درصدد است با استفاده از کلمه تروریست گروه مقاومت را جنایتکار جلوه دهد و فقط آنها را جنایتکار بدانند و من اینجا هستم همچنان که با مردم در برکنار زدن این برچسب همراهی می کنم.  بلکه بگویم که گروه مقاومت جنایتکار نیست و حتی اگربتوانم از طریق رسانه ها ی دیگر حتی با کمترین وسیله شواهدی دال بر اینکه در اینجا چه کسی تروریست است را نشان دهم .

مردمی که تصمیم به مقاومت می گیرند ، مردمی که تصمیم می گیرند برای اهدافی دیگر دست به اسلحه ببرند و با اشغالگری وبیرحمی که نسبت خانواده و زندگی آنها شده است مبارزه کنند.

 زندگی بین حیات و مرگ در حال چرخش است مسائل اخلاقی انسانها توسط خودشان مشاهده می شود براستی در انسانها ایجاد تغییر می کند و من فکر می کنم انسانها را وادار می کند که به مسائل مهمتری از زندگی تمرکز داشته باشنداما چیزی که باعث شگفتی من است این است که زندگی درحال رفتن است هرچقدر هم که مبهم باشد مهم نیست اهمیتی ندارد که انسانها چقدر از دست بدهند چقدر خون ریخته شود همان خورشید به طلوع و غروب خود ادامه می دهد و انسانها هرچقدر هم که سختی کشیده باشند باید تکه های سایه زندگی خودرا بلند کرده وبه حرکت ادامه دهند.   

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد رضا محمدي نجات در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387  |
 برش هایی از تاریخ سیاست خارجی آمریکا در قبال لبنان
 مسیونرهای مذهبی اولین آمریکایی هایی بودند که امپراطوری عثمانی را هدف فعالیت های خود قرار دادند. تاریخ , اولین حضور آنها را در سال 1820 میلادی در اورشلیم به یاد می آورد. آنها در 1823 , 150 سال پیش از تشکیل کشوری به نام لبنان, بیروت را به عنوان پایگاه فعالیت های خود در سرزمین شام بر می گزینند.عده دیگری از آنان به استانبول رفته و در قلب امپراطوری عثمانی به فعالیت پرداختند. در آن زمان سرزمین های سوریه و لبنان کنونی, بخشی ار امپراطوری عثمانی بود. و ترک ها بر مقدرات آن حاکم بودند.دکتر اسامه مقدسی Mikdisi  Ussama استاد تازیخ دانشگاه رایس, در باره نقش, فعالیت ها و اهداف این گروه از مسیونرهای مذهبی چنین می نویسد:

­(( آنها با خود اخلاق, رسوم, لباسها, آموزش و پزشکی آمریکایی را با خود به لبنان آوردند.))

        جهت دهنده, هدایت کننده و برنامه ریز فعالیت های آنان, هییت آمریکایی فعالان ماموریت های خارجی

- Commissioners for Foreign Missions American Board of – بود. آنها ایالت بوستون را در سال 1819 ترک کرده  و یک سال بعد در خاور میانه حضور یافتند. دز ابتدای حضور گروه های مسیونری آمریکایی, فعالیت های آنان با مخالفت های مسلمانان و مسیحیان روبرو شد. آنها مبلغ پروتستانتیزم مسیحی بودند. ودر مرحله اول سعی داشتند مسیحی های مارونی را جذب خود کنند. یکی از مشهور ترین مسیونرهای مذهبی آمریکایی در نیمه اول فرن نوزدهم ایلی اسمیت   Eli Smith بود. وی سعی زیادی در نزدیک شدن به فضای فرهنگی و اجتماعی منطقه از خود نشان داد. وی با فراگرفتن زبان های عربی و ترکی, آداب و رسوم, مهمان نوازی خاص عرب ها و ابداع حرف نگاره های چاپی زبان عربیFont    Arabic در این مسیربه تلاش های بسیار زیادی دست زد. به این منظور ایلی اسمیت با همراهی و همکاری یک مارونی پروتستان شده Maronite-Turned-Protestant  لبنانی به نام بطرس البوستانی Butrus Al-Bustani فعالیت های خود زا گسترش داد. آنها با تشکیل انجمنی ادبی به جذب نخبگان پرداختند. شعارهایی چون آموزش برای زنان, لیبرالیزم عربی و آزاد ی زنان در سرلوحه برنامه های آنان قرار داشت. آنها به نوعی نخبه گرایی و رو شنفکری  دامن می زدند که مخالفان خود را هموطنان نادان و جاهل می نامید.

       سال های میانی قرن نوزدهم, اوج فعالیت گروه های مسیونری دز لبنان را شاهد بود. نیاز به کادر سازی, آموزش و جهت دهی شخصیت های مطلوب بزای افکار و اهداف مسیونری در لبنان در سال 1866 به تاسیس کالج پروتستان سوریه Syrian Protestant College - - انجامید. در آن زمان کشوز لبنان فعلی جزیی از سرزمین سوریه به حساب می آمد. پس از مدت زمانی چند, نام این کالج به دانشگاه آمریکایی بیروت American University of Beirut  یا به اختصار AUB تغییر یافت. در این باره دکتر میشل اده ,وزیر سابق در کابینه لبنان واستاد دانشگاه لبنان طی گفتگویی با نگارنده گفت:

(( این اولین کالج از نوع خود در تمامی دنیای عرب و اسلام بود. آنها لبنان را به خاطر تنوع ترکیب جمعیتی و زندگی مشترک بین مسیحیان ومسلمانان انتخاب کردند. این دانشگاه نقش بسیار بزرگی را نه فقط برای لبنان بلکه بزای کل کشورهای منطقه ایفا کرد.))

      نیاز به کادر سازی و آموزش به لبنان محدود نبود. غرب به شکل عام وآمریکا به شکل خاص, همراه با اوج گیری انقلاب صنعتی به نیروهای آموزش دیده و آشنا با معیارهای غربی نیاز شدیدی داشت. دکتر میشل اده شروع موج مهاجرت از لبنان به آمریکا را یکی دیگر از عوامل و انگیزه های فعالیت دانشگاه آمریکایی بیروت دانسته ودر این باره می گوید:

(( در آ ن زمان آ مریکا در اوج انقلاب صنعتی خود به نیروی کار آموزش دیده ,از تمامی انحاء عالم نیاز پیدا کرده بود . برای لبنان که از رشد جمعیتی بالایی برخوردار بود , زمینه ها برای این مهاجرت بسیار فراهم می نمود . خصوصاً در میان مسیحیان این کشور از جمیع مناطق لبنان , بطوری که امروزه تعداد لبنانی الا صل های موجود در آ مریکا نزدیک به دو میلیون نفر تخمین زده می شود . بعدها دانش آ موختگان دانشگاه          آ مریکایی بیروت نقش های مهمی را اجرای سیاست های آ مریکا در منطقه به عهده گرفتند .))

با پایان جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراطوری عثمانی و امضای معاهده ساسیکس – پیکو بین دو دولت فاتح   جنگ , انگلیس و فرانسه , اوضاع منطقه رنگ دیگری به خود گرفت . تقسیم متصرفات امپراطوری عثمانی در منطقه شام , فلسطین , اردن , لبنان و سوریه کنونی به طور چشمگیری انگیزه های آ مریکا را برای فعالیت در منطقه افزایش داد . در این میان نیز نقش اساسی بر عهده دانشگاه آ مریکایی بیروت بود      وودراو ويلسون Woodrow Wilson رئیس جمهور آ مریکادر پایان جنگ جهانی اول اهتمام زیادی به فعالیت های مسیونری در منطقه از خود  نشان داد . وی اعلان دانست که در حال حاضر هیچ هد ف اقتصادی و سیاسی در خاور میانه بالاتر از فعالیت کالجهای مورد حمایت مسیونری نیست .

توجه ویره ویلسون به این کالج مروج پرتستانتیزم شه دهد بعد نتایج خود را نشان داد .

با پایان جنگ جهانی دوم و در موضع ضعف قرار گرفتن انگلیس و فرانسه خسارت دیده از جنگ , آ غاز مهاجرت گسترده یهودیان به سرزمین های اشغالی, اهمیت کالج پروتستان که حالا دانشگاه آمریکایی بیروت نام گرفته است , بیش از پیش خود رانشان می دهد. اکنون آ مریکا برای ایفای نقش برتر در خاور میانه نیروی انسانی آ موزش دیده و آ شنا با ارزشهای آ مریکایی را داراست .اوج این بهره برداری در تنظیم اساسنامه سازمان مطابعه از جنگ جها نی دوم تجلی یافت .

آندرو کیلگورeAndrew  Killgor ناشر Washington  Report on  Middle East    در این باره می نویسد ؛ (( نمایند گان شرکت کننده در جلسه تأسیس سازمان ملل درسال 1945  در سان فرانسیسکو بیش از هر دانشگاه دیگری فارغ التحصیل دانشگاه آ مریکایی بیروت بودند .))

دکتر میشل اده نیز در گفتگو با نگارنده می گوید ؛

(( فارغ التحصیلان دانشگاه آ مریکایی بیروت نقش مهم در اجرای سیاست های آمریکا به عهده گرفتند .مشخصاً می توان از افرادی چون شارل مالک لبنانی که درتأ سیس سازمان ملل و تنظیم اساسنامه آ ن نقش عهده ای را ایفا گردد نام برد .))

به هر حال اهداف مسیونری مذهبی نقش زیادی را در انتقال ارزشهای فرهنگی حاصل از اهداف مذهبی مسیحیت پروتستان به منطقه ایفا کرده است . پنهان نمودن این اهداف در سایه ی ویژگی ها و مزایای متعدد و امکان رفاهی و اعتبار تحصیلی فروان یکی دیگر از اصول فعالیت های این مرکز می باشد . به طوری دانیل بلیس  Daniel  Bliss   مؤسس کالج پروتستان سوریه ( دانشگاه آ مریکایی بیروت ) گفته ؛ (( هر کس می تواند وارد این مرکز علمی شده از امکانات و مزایای آن برای چند سال بهرمند شود .  و در پایان از این مؤسسه خارج شود در حالیکه ممکن است به یک خدا یا خدایان متعدد باور داشته باشد و یا به هیچ خدایی اعتقاد نداشته باشد .

یکی از افتخارات این دانشگاه این است که بیش از هر دانشگاه دیگری در جهان فارغ التحصیلان آ ن به نخست وزیری و ریاست جمهور ی در کشورهای مختلف رسیده اند .

بسیاری از نخبگان و روئسای احزاب , حتی احزاب چپ و گروه های مخالف آ مریکا از فارغ التحصیلان دانشگاه آ مریکایی بیروت هستند .

تری اند رسون Terry Anderson   که به عنوان خبر نگار آسو نیتد پریس در لبنان فعالیت می کرد و در سال  1985 در این کشور ربوده شد در این با ره می گوید ؛ (( دانشگاه آ مریکایی بیروت برای یک قرن بهترین ایده ها و ایده آل های و فلسفه آ مریکایی را در خاور میانه ارائه کرده است . این دانشگاه موفقترین ابتکار ما در منطقه بوده است . با بیشترین و دیرپاترین تأثیرها در لبنان مؤثرتر از دو دخالت نظامی آمریکا در این کشور بار اول در  1958  و دیگر بار در 1983 به همراه اساتید آ مریکایی خود فلسفه سیاسی آمریکا یی در این کشور را در این منطقه از جهان رواج داده است .))

 

|+| نوشته شده توسط محمد رضا محمدي نجات در سه شنبه ششم آذر 1386  |
 "روي جاده " مستندي جديد از محمد رضا محمدي نجات به نمايش در آمده در جشنواره تصوير هنرمند
فيلمي جديد از محمد رضا محمدي نجات 
|+| نوشته شده توسط محمد رضا محمدي نجات در سه شنبه ششم آذر 1386  |
 ترانه سرودهاي مقاومت اسلامي لبنان با انتخاب و ترجمه محمد رضا محمدي نجات

 

 

صلي يا مقاوم صلي

نماز بگزار ای مقاوم نماز بگزار

أرض القدس المحتلة

سرزمين قدس در اشغال است

واهجم على جيش اليهود

و بر ارتش يهود حمله آور

جندي واحد مابخلي

حتی يك سرباز از آن ها را زنده مگذار

صلي يا مقاوم صلي

نماز بگزار ای مقاوم نماز بگزار

عا أرض القدس المحتلة

سرزمين قدس در اشغال است

واهجم على جيش اليهود

و بر ارتش يهود حمله آور

جندي واحد مابتخلي

حتی يك سرباز از آن ها را زنده مگذار

 

 ------------------------------------ 

القدس لنا، والحق لنا، النصر لنا، نحن الغالبون

قدس، حق و پيروزی از آن ماست، ما چيره خواهيم بود

الأرض لنا، والمجد لنا، القدس لنا، إليها عائدون

سرزمين ، افتخار و قدس از آن ماست، بسوی آن باز خواهيم گشت

يا قدس السماء نفديك دماء

ای قدس آسمانی در راه تو خون فدا می كنيم

يا أرض المسيح مسرى الأنبياء

ای سرزمين مسيح ای گذرگاه  پيامبران

نعلم يا يهود نحن الغالبون

ای يهود ما می دانيم كه بر شما چيره خواهيم شد

من كل الدروب حتماً زاحفون

از تمامی راه ها سينه خيز

من تحت الحجر من بين الشجر

از زير سنگ از ميان درختان

مع عصف الرياح نحن قادمون

همراه با تند باد  ما در راهيم

القدس لنا، والحق لنا، النصر لنا، نحن الغالبون

قدس، حق و پيروزی از آن ماست، ما چيره خواهيم بود

الأرض لنا، والمجد لنا، القدس لنا إليها عائدون

سرزمين ، افتخار و قدس از آن ماست، بسوی آن باز خواهيم گشت

 

 -----------------------------------------

 

طلعنا من اجل الحرية

به خاطر آزادی حركت كرديم

نحن جنودك: حزب الله

ما سرباز تو هستيم حزب الله

بإرادة حرة وقوية

با اراده ای آزاد و قوی می گوييم

لبيك يا نصر الله

لبيك يا نصرالله(1)

طلعنا من بين الأشواك

از ميان خارها گذشتيم

لنكسر كل الأصنام

تا تمام بت ها  را در هم شكنيم

سرنا كرامة بقلب الناس

با كرامت در قلب مردم جا گرفتيم

ما منقبل حكم الظلام

ما حكم تاريك انديشان را قبول نمی كنيم

طلعنا من اجل الحرية

به خاطر آزادی حركت كرديم

نحن جنودك: حزب الله

ما سرباز تو هستيم حزب الله

بإرادة حرة وقوية

با اراده ای آزاد و قوی می گوييم

لبيك يا نصر الله

لبيك يا نصرالله

اكتب يا فجر التاريخ

ای سپيده ی تاريخ بنويس

 

عن قائد ضحى بالدم

از رهبری كه با خون قربانی داد

ما ساوم بإسم التحرير

به اسم آزاد سازی سازش نكرد

قاوم ما ستسلم للهمّ

مقاومت كرد و سر تسليم در برابر آنان فرود نياورد

طلعنا من اجل الحرية

به خاطر آزادی حركت كرديم

نحن جنودك: حزب الله

ما سرباز تو هستيم حزب الله

بإرادة حرة وقوية

با اراده ای آزاد و قوی می گوييم

لبيك يا نصر الله

لبيك يا نصرالله

بلادي يا شعلة امجاد

ميهن من ای شعله ی افتخار

لاجلك ما احلى الاستشهاد

در راه تو شهادت چه شيرين است

 

ليبقى رأسك مرفوع

برای اين كه سرت را بالا نگه داری

بقدملك أغلى الأولاد

در راه تو گران بها ترين فرزندانش را هديه كرديم

طلعنا من اجل الحرية

به خاطر آزادی حركت كرديم

نحن جنودك: حزب الله

ما سرباز تو هستيم حزب الله

بإرادة حرة وقوية

با اراده ای آزاد و قوی می گوييم

لبيك يا نصر الله

لبيك يا نصرالله

 

 

 

 

 

(1) سيد حسن نصر الله.دبير کل حزب الله لبنان. تولد 11/2/ 1339 

 

 

------------------------------------------------------ 

قم يا شعب الحرية بعيد الانتصار

اي مردم آزاده جشن پيروزی به پا داريد

حررنا الأرض الأبيه برجال الثوار

اين سرزمين سرافراز را با مردانی انقلابی آزاد كرديم

والصهيون انذل انهانوا بقيت إلنا الدار

صهيونيست ها تحقير شدند و اين خانه در دستان ما ماند

نحن الشعب الما بينذل وما بيقبل بالعار

ما مردمی هستيم كه ذلت نمی پذيريم و زير بار ننگ نمی رويم

رح نبقى بوجه المحتل موت ودم ونار

همراه مرگ و خون وآتش در مقابل اشغالگر باقی می مانيم

نحن ادحرنا الصهيونية وبقيت إلنا الدار

ما صهيونيست ها را شكست داديم و اين خانه در دستان ما ماند

قم يا شعب الحرية بعيد الانتصار

اي مردم آزاده جشن پيروزی به پا داريد

حررنا الأرض الأبيه برجال الثوار

اين سرزمين سرافراز را با مردانی انقلابی آزاد كرديم

والصهيون انذل انهانوا بقيت إلنا الدار

صهيونيست ها تحقير شدند و اين خانه در دستان ما ماند

بدم الشهدا النصر تجلى بأبطال الفرسان

با خون شهيدان و قدرت سواران پهلوان پيروزی تجلی يافت

رجعت أمجاد الحرية وتحرر لبنان

افتخارات پيروزی بازگشت و لبنان آزاد شد

شرقت شمس الإنتصار وبقيت إلنا الدار

آفتاب پيروزی دميد و اين خانه در دستان ما ماند

قم يا شعب الحرية بعيد الإنتصار

ای مردم آزاده جشن پيروزی به پا داريد

 

حررنا الأرض الأبيه برجال الثوار

اين سرزمين سرافراز را با مردانی انقلابی آزاد كرديم

و الصهيون انذل انهانوا بقيت إلنا الدار

صهيونيست ها تحقير شدند و اين خانه در دستان ما ماند

رجعنا والنصر بأيدينا وتاج مكلل غار

با پيروزی بازگشتيم و تاج اكليلين افتخار دردستان ماست

بسواعد سمرة وقوية منكفي المشوار

با بازوانی پولادين و قوی راه را ادامه خواهيم داد

زرعنا الراية فوق الشمس وبقيت إلنا الدار

پرچم مان را بر فراز خورشيد افراشتيم و اين خانه در دستان ما ماند

قم يا شعب الحرية بعيد الإنتصار

ای مردم آزاده جشن پيروزی به پا داريد

حررنا الأرض الأبيه برجال الثوار

اين سرزمين سرافراز را با مردانی انقلابی آزاد كرديم

والصهيون انذل انهانوا بقيت إلنا الدار

صهيونيست ها تحقير شدند و اين خانه در دستان ما ماند

 

|+| نوشته شده توسط محمد رضا محمدي نجات در سه شنبه ششم آذر 1386  |
 
 
بالا